Multilingual Turkish Dictionary

Azerbaijani

Azerbaijani
HӘL : Az Turkish Farsi

(2) = هلّ (hәll)
ريزش، ريختن.
حل شدن، اختلاط، آميختگي. (← هئل2) هلّ اوْلماق (hәll olmaq)
ريختن، سرازير شدن.
مخلوط شدن. هلَّم-قلَّمليك (hәllәm-qәllәmlik)
عملي كه در آن خلوص نباشد، حقّه بازي، كلك. هل مورْد (hәl murd)
گوشت حيوان لاغر، خوراكي كه از قسمتهاي مختلف گوشت حيوان لاغر به دست آيد. هلّه با (hәllә ba) = هلّه به (hәllә bә) = هلّه‌مه (hәllәmә)
حليم، نوعي آش كه در آن از انواع گياهان معطّر دارويي و خوراكي مخلوط كنند تا خوشمزه تر شود. هله پز (hәlә pәz)
نيم پز، كمي پخته شده. هله-پله (hәlә-pәlә)
هذيان، سخنان مخلوط و درهم. هلّ-و-هوش (hәll-o-hoş)
مخلوط، در هم، آشفته. هل-و-هول (hәl-o-hul) = هله-هوله (hәlә-hulә)
نا منظّم، آشفته و در هم. هله-هيرتوْو (hәlә-hirtov)
لا ابالي، بي نظم و بي تربيت.
صوتي است كه در مقابل اعمال نا درست افراد بي تربيت گفته مي‌شود

HӘLӘ HİL : Az Turkish Farsi

: هلاهل، زهر. (← آل4 ، آلا هيل)

HӘLEY : Az Turkish Farsi

:
كوبيدن، در زير پا له كردن.
موسيقي مقامي به معني كوبيدن ارواح خبيثه در زير پا كه به صورت پايكوبي و رقصِ دايره وار و دسته جمعي انجام مي‌گيرد.
نام آهنگي در موسيقي. (← هالاي) هلئي ائدمك (hәey edmәk)
كوبيدن، زير پا له كردن، خرمن كوبي. هلئي توتما (hәley tutma)
نام آهنگي در موسيقي. هلئيچي (hәleyçi)
رقّاص، آنكه خوب برقصد. هلئي-دوْو (hәley-dov)
زير پا كوبيدن و دويدن، دويدن و له كردن، لگد كوب كردن. هلئيلَنمك (hәleylәnmәk)
زير پا له شدن. هلئيله‌مك (hәleylәmәk)
زير پا له كردن، كوبيدن. هلئيلي خُسرو (hәleyli xosrov)
نام آهنگي در موسيقي. هلئي نِظامى (hәleye nezamı)
نام آهنگي در موسيقي. هلئيـوان (hәleyvan)
نام نژادي از اسبها. هلئي-هلئي (hәley-hәley)
نام آهنگي در موسيقي

HӘLOV : Az Turkish Farsi

: از درختان جنگلي با برگهاي سبز كم رنگ. (طايفة بوْللو)

HӘLPӘ : Az Turkish Farsi

: نام گياهي از گياهان علوفه‌اي

HӘLQӘ : Az Turkish Farsi

:
حلقه، دايره.
انگشتري، حلقة نامزدي.
زنجير، حلقة زنجير. (اصل كلمه «خالقا» (مانند خال) بوده كه دايره شكل است. ← خال) حلقه‌له‌مك (hәlqәlәmәk) = حلقه وورماق (hәlqә vurmaq)
حلقه زدن، محاصره كردن، به صورت دايره در آوردن

HӘLӘZ : Az Turkish Farsi

: هنوز، تا به حال. (← هال، هاوز)

HӘM : Az Turkish Farsi

: (ف)
هم، نيز.
با هم، متّحد. همبال (hәmbal)
مجاور، همسايه. همبير (hәmbir)
با هم، متّحد، همراه. همبير اوْلماق (hәmbir olmaq)
متّحد شدن. همتافاق (hәmtafaq)
هم اتّفاق، متّحد. همچشم (hәmçәşm)
همچشم، مقابل و رقيب. همداد (hәmdad)
به داد هم رسيدن، كمك، ياري. همدرد (hәmdәrd)
همدرد، شريك درد، دو نفر كه درد مشترك داشته باشند. همدست (hәmdәst)
متّحد، همراه.
دو حيوان كه دستهايشان به هم بسته شده. همريش (hәmriş)
باجناق، دو نفر كه دو خواهر را به زني گرفته باشند. همسامون (hәmsamun)
هم مرز، همسايه. همسوْي (hәmsoy)
هم نژاد، دو نفر كه هر دو از يك نسل و نژاد باشند. همشاخ (hәmşax)
مقابل، روبرو.
جنگ بين دو نيروي متخاصم كه در مقابل هم قرار گيرند. همگردن (hәmgәrdәn)
هم مقام، هم شأن. همگير (hәmgir)
متّحد، همراه. همگير اوْلماق (hәmgir olmaq)
همه با هم متّحد شدن. هم-هم (hәm-hәm) = هم-همه (hәm-hәmә)
همهمه، ازدحام.
شكوه و جلال. همه‌يي (hәmәyi)
همه، همگي. همي (hәmi)
هم، همچنين، نيز. هميده (hәmidә)
و همچنين، و نيز

HӘMİYӘT : Az Turkish Farsi

: (ع)
حمايت، كمك.
حميّت، غيرت. حمييت ائدمك (hәmiyәt edmәk)
حمايت كردن، كمك كردن

HӘML : Az Turkish Farsi

: (ع)
حمله، هجوم.
حمل، برداشتن. حمل ائدمك (hәml edmәk)
حمله كردن، هجوم آوردن.
حمل كردن، بردن. حمله (hәmlә)
حمله، هجوم

HӘMMUNӘYİ : Az Turkish Farsi

: (ف) برّة شكم بزرگ. (← هامان، هامّونه‌يي)

ӘHMӘN : Az Turkish Farsi

: گويند سرما پيرزن دو پسر داشت به نامهاي اهمن و بهمن (احمد و موْحمَد = ماحمود) كه ده روز اوّل اسفند را اهمن و ده روز دوّم (از دهم تا بيستم اسفند) را بهمن مي‌گويند

HӘMӘYİ : Az Turkish Farsi

= همه‌يي‌كي (hәmәyiki)
حتّي اگر، تا آنجا كه

HӘN : Az Turkish Farsi

= هنگ (hәng)
هنّ و هن، نفس زدن.
نزديك، نزديك بودن به اندازه‌اي كه هواي نفس به طرف مقابل برسد. هنار (hәnar)
حيوان آب نخورده و تشنه كه در حال نفس زدن است.
صوتي است كه در هنگام آب خوردن گوسفندان با آهنگ خاصّي گفته مي‌شود و به مفهوم گواراي وجود، نوش جان. هنگه رس (hәngә rәs) = هنگه بِرَس (hәngә berәs)
خيلي نزديك.
به محض رسيدن. هنْگ-و-هونْگ (hәng-o-hung)
هنّ و هن، نفس زدن.
جنب و جوش كم.
آدم كم جنب و جوش. هنگ-و-هونگ ائدمك (hәng-o-hung edmәk)
دير جنبيدن. هنه (hәnә)
نفس، دم.
هنوز، تا به حال. هنه چكمك (hәnә çәkmәk)
نفس كشيدن، نفس زدن.
آه حسرت كشيدن. هنه‌ز (hәnәz)
هنوز، تا به حال. (شش) هنه وورماق (hәnә vurmaq)
تند تند نفس زدن. هني (hәni) = هنيز (hәniz)
تا اين دم، تا اين لحظه، هنوز، تا به حال

HӘNG : Az Turkish Farsi

: هان؟ از علائم پرسش در مقابل سخن نا مفهوم يا شنيده نشده، به اين مفهوم
«متوجّه نشدم چه گفتي؟»

HӘNİ : Az Turkish Farsi

: هم، نيز، همچنين. (شش) (← هم، همي)

HӘNӘK : Az Turkish Farsi

: (ع) شوخي، مسخره. حنكله‌مك (hәnәklәmәk)
مسخره كردن

HӘNӘK : Az Turkish Farsi

: طعن و تمسخر. (← حنَك، هدَك، هنَق) هنَكچي (hәnәkçi)
شوخ طبع، بذله گو. هنَكچيليك (hәnәkçilik)
بذله گويي. هنك-مزاق (hәnәk-mәzaq)
شوخي، مزاح.
معاشقه. هنَك-هنَك (hәnәk-hәnәk)
شوخي، عشقبازي. هنَگه توتماق (hәnәgә tutmaq)
به مسخره گرفتن، مسخره كردن

HӘNӘQ : Az Turkish Farsi

: شوخي، مزاح. (← هنَك) هنَق-مزَق (hәnәq-mәzәq)
شوخي، عشوه‌گري و عشق بازي

HO : Az Turkish Farsi

: كه. (از حروف اضافه) من هوْ گلميشم. (من كه آمده‌ام.)

HOB : Az Turkish Farsi

:
خوب، شاد و سالم.
بس، كافي. (تلفّظي از كلمة «خوب» است.) هوْباب (hobab)
چاق، چاق و چلّه، سالم و با شور و حال.
نامي براي پسران. هوْباباق (hobabaq) = هوْبالاق (hobalaq)
هياهو و شادي. (اين كلمه در آذربايجان «آواوا» گفته مي‌شود. ← هاب، هاباق) هوْبالاماق (hobalamaq)
سر و صدا كردن، فرياد و هياهو راه انداختن

HÖBӘRӘ : Az Turkish Farsi

: هوبره، نام پرنده‌اي وحشي و حلال گوشت كه داراي گردن بلند و از مرغ خانگي بزرگتر است. به عربي آن را حباري گويند

HOC : Az Turkish Farsi

: صداي راندن شتر. (← هوج) هوْجو (hocu)
شتر

HÖCCӘT : Az Turkish Farsi

: (ع) حجّت، دليل.
اصرار و درخواست لجاجت آميز

HÖGӘ : Az Turkish Farsi

: نا تني (← اؤگه)