Azerbaijani
KÜNCÜD : Az Turkish Farsi
كنجد، گياهي يك ساله كه از دانههاي آن روغن ميگيرند. کونجـود خورما (küncüd xurma)
خرما كنجد، حلوايي كه از كوبيدن خرما و كنجد به دست آيد
KUP : Az Turkish Farsi
(2)
صداي انفجار، صداي كوپ كوپ. كوپّو (kuppu)
فاخته، قمري كوكوسرا، نوعي قمري كه در اوايل بهار و اواخر زمستان با صداي (كوپّ و كوپّ) يا (كوپّو-كوپّو) آمدن بهار را خبر ميدهد. كوپّولاماق (kuppulamaq)
منفجر شدن
KUP : Az Turkish Farsi
(1)
وارونه، واژگون، سر به پايين، معكوس.
نوعي بوتة خاردار كه به شكل نيمكره است. (← ديمچيك)
پشت، جاي پناه، جايي كه ديده نشود.
طرفِ پشتِ تبر، تيشه و … كوپ اوْلماق (kup olmaq)
وارونه شدن سرنگون گشتن.
پناه شدن، از افق به طرف پشت كوه رفتن و از ديده پنهان شدن. كوپ ائدمك (kup edmәk)
وارونه كردن. كوپ سالماق
وارونه قرار دادن، وارونه كردن. كوپلانماق (kuplanmaq)
وارونه شدن، سرنگون شدن. كوپّو بوتّا (kuppu butta)
بوتة ديمچيك. كوپّول (kuppul)
خپل، خوابيده و پهن، سر به پايين و كمر خم كرده.
كوتاه قد، كوتوله. كوپّولو (kuppulu)
كوچولو، خپل.
خوابيده، وارونه
KÜP : Az Turkish Farsi
تورّم، برآمدگي.
باد، نفخ شكم.
باد درون لاستيك و امثال آن.
فعل امر از مصدر «كـوپمك» (متورّم شدن) كـوپدورمك (küpdürmәk)
باد كردن، متورّم كردن.
ناراحت كردن، دلخور كردن. كـوپدورولمك (küpdürülmәk)
باد شدن، برجسته شدن. كـوپروک (küprük)
متورّم، باد كرده.
مژه. (به اعتبار برجستگي لبة پلك كه مژهها به آن چسبيدهاند.) كـوپسـوك (küpsük)
متورّم، باد كرده. كـوپلَمه (küplәmә)
چاق، متورّم و باد كرده. كـوپلَنمك (küplәnmәk)
باد شدن، متورّم شدن.
برجسته شدن، برآمدن.
خشمگين و عصباني شدن. كـوپلو (küplü)
متورّم، داراي باد. كـوپلهمك (küplәmәk)
باد كردن، متورّم كردن. كـوپمك (küpmәk)
متورّم شدن، باد كردن.
دلخور شدن، ناراحت شدن.
مجازاً به معني چاق شدن. كـوپـوراق (küpüraq) = كـوپورهك (küpürәk)
متورّم، برجسته. كـوپورتْمك (küpürtmәk)
باد كردن، متورّم كردن. كـوپوروک (küpürük)
متورّم، باد كرده. كـوپورهمك (küpürәmәk)
باد كردن، ورم كردن.
برجسته شدن، بالا آمدن. كـوپـوس (küpüs)
انسان يا حيواني كه بر اثر پرخوري يا نفخ شكم نتواند به راحتي نفس بكشد.كـوپـوش (küpüş)
تورّم، برآمدگي. كـوپـوك (küpük)
باد كرده، متورّم شده. كـوپـولمك (küpülmәk)
باد شدن، ور آمدن. كـوپـولو (küpülü)
متورّم شده، باد كرده.
دلخور شده، ناراحت شده
KUPPU : Az Turkish Farsi
كرم نوروزي، گربه نوروزي.
حشرة مورچه خور.
خانة مورچه
KUPPUR : Az Turkish Farsi
(2)
آشيانة مرغ
KUPPUR : Az Turkish Farsi
(1)
ظرف قند، قندان، كيسهاي كه در آن قند گذارند
KUR : Az Turkish Farsi
(1)
كوتاه، كوچك.
گره كور، گره سخت و محكم كه كاملاً گرد و كروي شكل باشد.
تنگ، محدود و محصور. منه هرَصه كور دير. (عرصه بر من تنگ است.) كورّا (kurra) = كورّه (kurrә)
گرد، كروي شكل.
برجسته و بالا آمده.
تل يا تپّة برجسته.
سخت و ناهموار، درشت و ناپسند. كورّا پا (kurra pa)
روي پا نشستن، گرد نشستن، چمباتمه زدن. كورّا توْق (kurra toq)
تگرگ. (رحيملو) كورّالانماق (kurralanmaq)
برجسته شدن، بالا آمدن، ورم كردن. كورّالماق (kurralmaq)
برجسته شدن، ورم كردن و بالا آمدن. كورّا موچ (kurra muç) = كورّا موچّانا (kurra muççana)
گرد و جمع و جور. كور-كورّاچا (kur-kurraça) = كور-كورّو (kur-kurru) = كور-كوره (kur-kurә) = كور-كورّهگ (kur-kurrәg)
سيب آدمي، غضروف گلو. كورموچ (kurmuç)
سنگ گرد و كروي شكل. كورناج (kurnac) = كورناش (kurnaş)
كرنش، سر را پايين آوردن، سر پايين انداختن دسته جمعي گوسفندان در هنگام گرما. كوروك (kuruk)
كوچك، ميوة نارس و كوچك. كورونگ (kurung)
كرنش، سر پايين آوردن گوسفندان.
ميوة كوچك و نارس. كورّه (kurrә)
گرد و برجسته. كورّه تيكان (kurrә tikan)
نام گياهي كه بر روي ساقههاي آن خارهاي گُرز مانند ديده ميشود. كورّه چين (kurrә çin)
نوعي بافت كه به صورت برجستگيهاي منظّم ديده ميشود. كورّه قوروت (kurrә qurut)
كشك خشك كروي شكل. كورّه-كورّه ائدمك (kurrә-kurrә edmәk)
لمس و احساس كردن وجود غدّة كوچك در بدن، برجسته شدن، احساس خارش در چشم. كورّه گپ (kurrә gәp)
سخن درشت، سخن سخت و ناراحت كننده. كورّه گول (kurrә gül)
از نقشهاي قالي و گليم
KUR : Az Turkish Farsi
(4) = كورّ (kurr)
صدايي كه معمولاً در گوش كودكان وحشت زده ندا دهند تا ترسشان از بين رود. كور-كورّ ائدمك (kur-kurr edmәk) = كورّولاماق (kurrulamaq) = كورّولاتماق (kurrulatmaq)
در گوش كودكان صدا دادن
KUR : Az Turkish Farsi
(2)
باتلاق، محلّ غرق شدن. كور-كور (kur-kur) = كور-كوره (kur-kurә)
گودال عميق، باتلاق
KUR : Az Turkish Farsi
(3)
تخم ريز ملخ، حشرات يا پرندگان كوچك.
انبوه حشرات. (← كوْر1) كور قوْيماق (kur qoymaq)
تخم گذاشتن حشرات و پرندگان كوچك. كورماج (kurmac)
انبوه حشرات. كورهگ (kurәg)
خانة حشرات، لانة مورچگان. كورونْج (kurunc)
انبوه حشرات. كورونجال (kuruncal)
جمع، گروه، انبوه و فشرده.
نام گياهي علفي فشرده كه اغلب در مناطق گرمسيري ميرويد. كوروگ (kurug) = كورونگ (kurung)
انبوه، فشرده، جمع.
آشيانة مورچه. كور وورماق (kur vurmaq)
تخم ريزي كردن حشرات
KÜRӘ : Az Turkish Farsi
كورة آجر پزي.
نوعي تجربة پزشكي قديم كه بعضي از بيماران را در زمين يا اجاقي گرم ميخواباندند و مداوا ميكردند. (ريشة كلمه از «قوْر» (آتش) و اصل كلمه «كوْرا» بوده.)
KUR BİYA CU : Az Turkish Farsi
از بازيهاي دسته جمعي كودان و نو جوانان. (← كيم، كيم بيليجي)
KUR KUP : Az Turkish Farsi
وارونه، برعكس.
از ديده پنهان شدن، ناگهان واژگون شدن.
همه، همگي
KURÇ : Az Turkish Farsi
(1)
كرك، مرغي كه تخم نگذارد و آمادة خوابيدن بر روي تخم باشد
KURÇ : Az Turkish Farsi
(2)
صداي قرچ، صداي بريده شدن چيزي يا به هم ساييده شدن دندانها. كورچ-كورچ (kurç-kurç)
قرچ قرچ، صداي به هم ساييده شدن دندانها. كورچال (kurçal)
آنكه عمداً قرچ قرچ كند، بي تربيّت، سبك و نا موقّر. كورچولاتماق (kurçulatmaq)
دندان غروچه كردن، قرچ قرچ كردن. كورچولاماق (kurçulamaq)
به هم ساييده شدن دندانها، صداي خورده شدن غضروف و مانند آن به گوش رسيدن.
قرچ قرچ كردن
KURD : Az Turkish Farsi
كرد، قوم كرد.
در فارسي و عربي به معني چوپان هم آمده. كوردَك (kurdәk)
كردك، كپنك، بالا پوش نمدي چوپانان.
نوعي ارخالق زنانه كه آستين كوتاه داشته و به آن «كؤلهجه» هم ميگويند
KÜRD : Az Turkish Farsi
كُرد، قوم كرد.
در ادبيات فارسي به معني چوپان هم آمده. كورد به كمَر
كرد به كمر، روزهاي آخر چلّة بزرگ. (در اين روزها سختي زمستان تمام شده و چوپانان از كار زياد فارغ ميشوند و دست به كمر ميزنند.)
KURK : Az Turkish Farsi
مرغ كرچ، مرغي كه تخم نگذارد و آمادة خوابيدن بر روي تخم باشد
KÜRӘKӘN : Az Turkish Farsi
داماد. (اصل كلمه «گؤروکن» (آنچه ديده ميشود و خود را نشان ميدهد.) به اعتبار اين كه داماد در شب زفاف خود را نشان ميدهد
KUR-KUR : Az Turkish Farsi
(1)
زغن، نوعي باز شكاري.
گويند نوعي شغال يا جانوري شبيه شغال كه دشمن مرغ خانگي است
KUR-KUR : Az Turkish Farsi
(2)
نوعي قفس يا آشيانة مرغ كه از شاخ و برگ درختان درست شده باشد
KURӘND : Az Turkish Farsi
= كورَنگ (kurәng)
كرند، اسب سركش حنايي رنگ، اسبي كه رنگ بدنش آميختهاي از زرد و بور باشد
KUROV : Az Turkish Farsi
كرو، بيل مانندي كه كشاورزان با آن سطح زمين را جا به جا و صاف كنند
KUROVUL : Az Turkish Farsi
تاول، تاول روي پوست بدن
- Azerbaijani
- Azerbaijani To Azerbaijani
- Azerbaijani To English
- Azerbaijani To Persian(Farsi)
- Turkish
- Turkish To Turkish
- Turkish To English
- Turkish To Germany
- Turkish To French
- English
- English To Azerbaijani
- English To Turkish
- Germany
- Germany To Turkish
- French
- French To Turkish
- تورکجه
- تورکجه To Persian(Farsi)
- تورکجه To تورکجه
- Persian(Farsi)
- Persian(Farsi) To Azerbaijani