Azerbaijani
MUK : Az Turkish Farsi
(2)
چمباتمه زده. (← موچ1) موكّال (mukkal)
آنكه از مچ پا يا دست مفلوج باشد. (← موچ1، موچّال)
MUL : Az Turkish Farsi
:
مل، گردن، برجستگي پشت گردن گاو.
گردنكش مسلّط، چيره، غالب.
گردن خم كرده و بي حال نشسته. مولّ اوْلماق (mull olmaq)
مسلّط شدن، چيره شدن. مولا-مولا (mula-mula)
گردن خم كرده، آرام و بي حال.
آرام آرام، به تدريج و مستمر. مولا-مولا گئدمك (mula-mula gedmәk)
به آرامي و آهستگي كار و حركت كردن. مولاييم (mulayım)
ملايم، آرام و آهسته
MULLA : Az Turkish Farsi
:
ملّا، آخوند، سواد دار.
معلّم، مدرّس. مولّا بور (mulla bur) = مولّا پايى (mulla payı)
ملّا بُر، ماهيچة پر گوشت ران گوسفند، قسمتي از گوشت ماهيچه كه به ملّاها داده ميشد
MUMUNAYI : Az Turkish Farsi
= مومينايى (mumınayı)
موميايي، مادّهاي سياه رنگ كه از درز كمر كوهها تراوش كند و براي درمان استخوانهاي شكسته و ترك خورده مؤثّر است
MUN : Az Turkish Farsi
= مونْد (mund)
چرت، خواب كوتاه. (← مود) مونلاماق (munlamaq) = مونْدلاماق (mundlamaq) = موند وورماق (mund vurmaq)
چرت زدن، خوابيدن. موندوخماق (munduxmaq) = مونّوخماق (munnuxmaq)
سست و بي حال شدن، از ديگران عقب ماندن
MUNCUQ : Az Turkish Farsi
:
منجوق، مهره.
دكمه. (← موْنْجوق)
MUNG : Az Turkish Farsi
:
پوز، ناحية دهن و دماغ.
ناراحت و اخمو. (← موغ و مونق) مونگالا (mungala) = مونگول (mungul)
عقب افتاده، دير فهم، پخمه، معيوب
MÜNG : Az Turkish Farsi
: هزار، عدد 1000
MUNGUL : Az Turkish Farsi
: منجوق
MUNQ : Az Turkish Farsi
:
ناراحت، اخمو.
در قديم به معني جسور و آدم خطرناك بوده. (← موغ و مونگ) مونقورو (munquru)
ناراحت، مريض، معيوب
MUQ : Az Turkish Farsi
: ناراحت و غمگين، آنكه در حال افسردگي چمباتمه زده و سرش را پايين انداخته. (← موغ) موقّور (muqqur)
. ناراحت و غمگين.
آنكه چشم كوچك و فرو رفته دارد و هيچ جا را نبيند، كور، نابينا
MUR : Az Turkish Farsi
= مورّ (murr)
قلّة بلند، قلّة تيز كوه، نوك تيز.
تيز و تند.
برجسته، گِرد، جمع و جور.
نوك، منقار، دهان و لب. مورّ اوْلماق (murr olmaq)
جمع و جور نشستن.
تيز شدن گوش براي شنيدن مطلب.
زُل شدن در چشم ديگران، نگاه تيز داشتن. مورّ ائدمك (murr edmәk)
جمع و جور نشستن و گوشها را تيز كردن. مورتوش (murtuş)
برآمده، برجسته. مورْغ (murğ)
برجستگي، برآمدگي، قلّة كوه. (در اصل «موروغ» بوده) مورغوز (murğuz) = مورغوزو (murğuzu) = مورغول (murğul)
برجسته، برآمده.
گرد، جمع و جور. مورغوز تورماق (murğuz turmaq)
به سرعت از جا برخاستن. مورْك (murk)
برجستگي، برآمدگي.
سيب آدمي.
قلّة كوه. (در اصل «موروك» بوده) موركَلاش (murkәlaş) = موركولاش (murkulaş)
ذبح غير شرعي كه قسمت برجستگي گلوي حيوان به جاي اينكه طرف سر قرار گيرد، طرف لاشة حيوان بيفتد و سر بريده شود، نوعي سر بريدن حيوانات كه گوشت آن حلال نباشد. مور-مورّ ائدمك (mur-murr edmәk)
حالت برجستگي و جهش پيدا كردن پوست بدن، حركات متوالي داشتن. مورّوخ (murrux)
حالت گرد و جمع و جور نشستن. مورّوخ گئدمك (murrux gedmәk)
اصطلاحي است كه تازي ( سگ شكاري) به محض اطّلاع از محل شكار درنگ ميكند و يكي از دستها را بالا برده، به چشم شكارچي خيره شده و محل شكار را به صيّاد نشان ميدهد. مورّوخماق (murruxmaq)
بالا آمدن، سرك كشيدن.
تيز شدن گوش براي شنيدن.
تجسّس سگ شكاري براي پيدا كردن شكار. موروك (muruk) = مورّوك (murruk)
برجسته، برآمده.
جمع و جور، گرد و جمع و جور نشسته
MÜR : Az Turkish Farsi
: لب و لوچه، لب و دهان. (← مور و مير) مـورروشمك (mürrüşmәk)
لبخند زدن
MURÇALIQ : Az Turkish Farsi
: نام گياهي از پيازيان كه اغلب در مناطق نرم كوهستان ميرويد
MURCANAK : Az Turkish Farsi
:
كرم، انگل.
پوسيدگي و زنگ زدگي
MURD : Az Turkish Farsi
(2)
(ف) مرد، دار فاني را وداع گفت. (به تنهايي رايج نيست.) موردار آغاجى (murdar ağacı) = موردال آغاجى (murdal ağacı)
خِوِشك، نام درختچهاي در مناطق معتدل و سردسير كه از برگهاي آن در رنگرزي استفاده ميشود. (گويا در مناطق سردسيري كه درختي جز درخت موردار آغاجي نبوده، در هنگام نياز از ساقههاي باريك آن، براي مردگان تابوت درست ميكردند؛ به همين خاطر اين درخت را موردار آغاجي (درخت تابوت) ناميدهاند.)
MURD : Az Turkish Farsi
(1)
مورد، درختچة هميشه سبز كنار چشمهها و نهرها
MURRUKӘ : Az Turkish Farsi
: سيب آدمي
MURT : Az Turkish Farsi
: شكل قديمي و اصلي «مُرد» فارسي است كه در قشقايي به معني مرده و بي حال است. مورت ائدمك (murt edmәk)
خود را بي حال و مرده نشان دادن، مرده بازي. مورتوش (murtuş)
مردني، لاغر و مردني
MURUL : Az Turkish Farsi
: نام طايفهاي از ايل فارسيمدان
MURVA : Az Turkish Farsi
: مرغوا، فال بد. موروا وورماق (murva vurmaq)
مرغوا زدن، فال بد زدن
MURVARI : Az Turkish Farsi
:
مرواريد، گوهر.
نام كوهي در جنوب ايزدخواست آباده
MUS : Az Turkish Farsi
:
نفس كشيدن از راه بيني، تنفّس صدا دار.
بو، رايحه. موساق (musaq)
ثعلب، نوعي سير معطّر كه در چمنزار ميرويد و معمولاً در تهيّة بستني از آن استفاده ميكنند. موس چكمك (mus çәkmәk) = موسلاماق (muslamaq)
بوييدن، بو كشيدن. موسمورلاماق (musmurlamaq)
موس موس كردن، بو كشيدن سگ. موس-موس ائدمك (mus-mus edmәk)
به خاطر شكم چراني به هر جايي سر زدن و سرك كشيدن. موس-موسَّك (mus-mussәk)
مشمشه، سرما خوردگي حيوانات، بيماري نفس تنگي. موسّور (mussur)
موسير، نام گياهي از پيازيان كه بسيار معطّر و مؤثّر است. موسّوك (mussuk)
شكم چران، موس موس كننده. موسّولاماق (mussulamaq)
با بيني نفس كشيدن توأم با سر و صدا
MUŞ : Az Turkish Farsi
= موشّ (muşş)
از راه بيني نفس كشيدن. (← موس) موش-موشَّك (muş-muşşәk)
بيماري نفس تنگي. موشّولاماق (muşşulamaq)
نفس كشيدن توأم با سر و صدا
MUSA : Az Turkish Farsi
: مُشتة تبر، دستة تبر، خنجر، شمشير و … (← موشت، موشتا)
- Azerbaijani
- Azerbaijani To Azerbaijani
- Azerbaijani To English
- Azerbaijani To Persian(Farsi)
- Turkish
- Turkish To Turkish
- Turkish To English
- Turkish To Germany
- Turkish To French
- English
- English To Azerbaijani
- English To Turkish
- Germany
- Germany To Turkish
- French
- French To Turkish
- تورکجه
- تورکجه To Persian(Farsi)
- تورکجه To تورکجه
- Persian(Farsi)
- Persian(Farsi) To Azerbaijani