Multilingual Turkish Dictionary

Azerbaijani

Azerbaijani
OX : Az Turkish Farsi

:
تير، پيكان. (در قديم به خط ميخي هم كه شبيه ميخ بوده، گفته شده است.)
از اصوات درد و تنفّر، آخ.
در تركي قديم به خواندن و هر نوع صدا كردن گفته مي‌شده. اوْخچو (oxçu)
تير انداز، صيّاد.
محرّف كلمة «اوْخوتچي» به معني دعوت كننده، قاصدِ دعوت كننده. اوْخچولو (oxçulu)
آنكه از دار و دستة تيراندازان باشد، نام طايفه‌اي از ايل كشكولي كوچك. اوْخسورماق (oxsurmaq)
سرفه كردن.
عطسه كردن. اوْخلوْو (oxlov) = اوْخلوْوو (oxlovu)
تيرة نان پزي، چوبك، وردنه، چوبي كه با آن خمير پهن كنند. اوْخوتدورماق (oxutdurmaq) = اوْخوتماق (oxutmaq)
به تحصيل واداشتن، به مدرسه فرستادن. اوْخوچو (oxuçu)
دعوت كننده، قاصد عروسي. اوْخودولماق (oxudulmaq)
به درس واداشته شدن، به مدرسه فرستاده شدن. اوْخورتماق (oxurtmaq)
به عوعو و پارس كردن وادار نمودن. اوْخورماق (oxurmaq)
عوعو كردن سگ، پارس كردن. اوْخوش (oxuş)
طرز خواندن. اوْخوشماق (oxuşmaq)
دسته جمعي خواندن. اوْخولماق (oxulmaq) = اوْخونماق (oxunmaq)
خوانده شدن، قرائت شدن. اوْخولمالى (oxulmalı) = اوْخونمالى (oxunmalı)
قابل خواندن، قابل مطالعه. اوْخوماق (oxumaq)
خواندن، درس خواندن، كتاب خواندن.
آواز خواندن.
احساس كردن، متوجّه شدن و فهميدن. اليني اوْخودوم. (به ترفند او پي بردم) اوْخونماز (oxunmaz)
غير قابل خواندن. اوْخويان (oxuyan)
درس خوان، كتاب خوان.
خواننده، آوازخوان

OXŞAMAQ : Az Turkish Farsi

:
شبيه و مانند كردن.
مرثيه خواني، مديحه سرايي.
نوازش كردن. (← اوخشا)

OXUNTU : Az Turkish Farsi

:
خونابه.
آب چركين و كثيف. (← اوخ، اوخونتو و اوْو2، اوْو خون)

OY : Az Turkish Farsi

(1)
فعل امر از مصدر «اوْيماق» (جنباندن گهواره) اوْيات (oyat)
فعل امر از مصدر «اوْياتماق» (بيدار كردن) اوْياتماق (oyatmaq) = اوْيارْتْماق (oyartmaq)
بيداركردن، از خواب بلندكردن.
آگاهي دادن. اوْيا‌د‌‌يلماق (oyadılmaq) = اوْيارديلماق (oyardılmaq)
به وسيلة كسي بيدار شدن.
آگاهي يافتن به وسيلة ديگري. اوْياديلى (oyadılı)
از خواب بيدار شده. اوْياق (oyaq)
بيدار، هشيار و آگاه. اوْياقليق (oyaqlıq)
بيداري، آگاهي، هشياري. اوْياماق (oyamaq)
بيدار شدن.
به هوش آمدن. اوْيان (oyan)
برخيز، قيام كن. اوْيان ائليم (oyan elim)
اي ايل من برخيز.
نام آهنگي از آهنگهاي موسيقي. اوْيانديرماق (oyandırmaq)
بيداركردن، آگاه كردن. اوْيانماق (oyanmaq)
بيدار شدن، از خواب بر خاستن.
آگاهي يافتن، واقف شدن. اوْيانيق (oyanıq)
بيدار، آگاه. اوْيدورماق (oydurmaq)
تكان دادن گهواره.
مالش دادن.
تسلّي دادن.
به غفلت انداختن و فريب دادن.
سر دواندن، درد سر دادن. اوْيلونجاق (oyluncaq)
اسباب بازي. اوْيماق (oymaq)
تكان دادن، جنباندن، جنباندن گهواره و مانند آن.
تسلّي دادن.
مالش دادن، ماليدن.
با دندان نيش زدن. اوْيناتديرماق (oynatdırmaq) = اوْيناتماق (oynatmaq)
بازي دادن، به بازي واداشتن.
رقصاندن، رقصانيدن.
تكان دادن، جنباندن. اوْيـناش (oynaş)
هم بازي، فاسق، رابط نا مشروع زن شوهردار. (از
اوْيون (بازي) + داش (هم) = همبازي، تشكيل شده است.) اوْيـناشلى (oynaşlı)
زني كه با ديگران رابطة نا مشروع دارد. اوْيـناشماق (oynaşmaq)
با يكديگر بازي كردن، به طوردسته جمعي بازي كردن.
مغازله كردن و معاشقه داشتن. اوْيـناغان (oynağan)
بازيگر، بازي كن.
بازيگوش.
لرزان، لق، رقصان. اوْيـناق (oynaq)
در حال تكان خوردن.
شاد، شاداب و سرحال.
زادگاه، جايگاه، مسكن. اوْيـناقلاماق (oynaqlamaq)
رقصيدن حيوانات، بازي كردن. اوْيـناما (oynama)
بازي، رقص.
فعل نهي از «اوْيناماق»، بازي مكن. اوْيـناماق (oynamaq)
بازي كردن.
رقصيدن، جهيدن.
اجرا كردن نقش در تئاتر و امثال آن.
تكان خوردن، جنبيدن. اوْيـنا مَرَك (oyna mәrәk)
بازي، بازيگري. اوْيـنايا-اوْيـنايا (oynaya-oynaya)
رقص كنان، در حال شادي و رقص. اوْيـنايان (oynayan)
رقاص، بازي كن.
بازيگر، مجري نمايشنامه.
تكان خورنده، جنبنده. اوْيوتماق (oyutmaq)
گهواره را تكان دادن و خواباندن كودك شيرخواره.
تسلّي دادن، آرامش بخشيدن. اوْيوشدورماق (oyuşdurmaq)
هماهنگ كردن، جور كردن. اوْيوشماق (oyuşmaq)
متّحد شدن، با هم هماهنگ شدن. اوْيوق (oyuq)
بيدار. اوْيوقماق (oyuqmaq)
حيرت زده شدن، از خواب پريدن و حركت كردن. اوْيولماق (oyulmaq)
تكان خوردن گهواره.
آرامش يافتن.
مالش داده شدن. اوْيوماق (oyumaq)
آرامش يافتن، بي حركت و ساكن شدن.
مالش دادن. اوْيون (oyun)
بازي و سرگرمي.
رقص و پايكوبي.
نقش در نمايش. اوْيونباز (oyunbaz)
بازيگوش.
رقّاص.
حيله گر، حقّه باز. اوْيونبازليق (oyunbazlıq)
بازيگوشي.
رقّاصي.
حيله‌گري، حقّه بازي. اوْيونجاق (oyuncaq)
اسباب بازي. اوْيون چاغ ائدمك (oyun çağ edmәk)
معركه برپا كردن، بازي راه انداختن. اوْيونچاق (oyunçaq)
اسباب بازي. اوْيونچو (oyunçu)
بازيگر، رقّاص. اوْيون چيخارتماق (oyun çıxartmaq)
بازي در آوردن، ادا و اطوار در آوردن

OY : Az Turkish Farsi

(2)
تلفّظي از «هوْي» (هاي، اي). مانند
اوْي اوْغول (اي پسر)

ÖY : Az Turkish Farsi

: خانه، منزل. (← ائو) اؤيجوک (öycük)
خانة كوچك. اؤيلَنمك (öylәnmәk)
ازدواج كردن. اؤيلو (öylü)
خانه دار، صاحب خانه.
متأهّل، صاحب زن و بچه. اؤيه‌له‌مك (öyәlәmәk)
افتادن و لميدن، خوابيدني كه بلند شدن در آن لحظه مشكل باشد

ÖYÇÜN : Az Turkish Farsi

: چنگك، چنگك كشاورزي كه با آن خرمن را به باد دهند. (← اوْوسون)

OYĞUR : Az Turkish Farsi

: يكي از طوايف قديمي تركان كه گروهي از آنان در شمال چين كشوري به نام اويغورستان (تركستان شرقي) دارند و گروهي هم در بين ايلات مختلف قشقايي زندگي مي‌كنند

ÖYӘHA : Az Turkish Farsi

: از اصوات تعجّب

OYMAQ : Az Turkish Farsi

: قبيله، طايفه

ÖYRӘNMӘK : Az Turkish Farsi

: ياد گرفتن. (← اؤگ، اؤرگ، اؤرگنمك)

ÖYSÜN : Az Turkish Farsi

: افسون، دعا و افسون

OYTUQ : Az Turkish Farsi

: منزلك، چادر كوچك، آلونك. (← اوْت، اوْتوق)

OYU : Az Turkish Farsi

= اويى (oyı)
نوعي از انواع بافته‌هاي مرغوب و ارزشمند ايلات قشقايي

ÖYÜ : Az Turkish Farsi

: فعل امر از مصدر «اؤيومك» (استفراغ كردن) اؤيونمك (öyünmәk)
آب دهن را ريختن و حرف زدن، لاف زدن، به خود باليدن

ÖYÜD : Az Turkish Farsi

: پند، نصيحت. (← اؤگ، اؤگود)

ÖZ : Az Turkish Farsi

: خود، خويشتن. شخصهاي ششگانة آن عبارتند از‌
اؤزوم (خودم)، اؤزونگ (خودت) اؤزو (خودش) اؤزومـوز (خودمان)، اؤزونگوز (خودتان)، اؤزلري (خودشان) اؤز-اؤزونه (öz-özünә)
خود به خود، به اختيار خود.
به تنهايي. اؤز باشينا (öz başına)
خود سرانه، به اختيار خود.
به تنهايي.
بي سرپرست، بي صاحب. اؤزبك (özbәk)
ازبك، طايفة خود مختار و مستقل، نام طايفة ازبك كه يكي از شاخه‌هاي تركان به شمار مي‌رود. اؤز خوْشونا (öz xoşuna)
به ميل خود، به دلخواه خود، آزادانه. اؤزگل (özgәl)
بي حيا، پر رو، آنكه خود به خود نزد ديگـران رود. اؤز گوجونه (öz gücünә)
به نيروي خود، به اختيار خود. اؤزّه‌گ (özzәg)
رگ ابهر ، رگ جان، رگ پشت كه به دل چسبيده است، امّ الشّرايين. اؤزّه‌گي اوزولدو
رگ جانش پاره شد. اؤزوکو (özükü)
مال خودش، متعلّق به خودش. اؤزومکو (özümkü)
مال خودم، متعلّق به خودم. اؤزوموزدن يئيـلَر (özümüzdәn yeylәr)
از ما بهتران، اجنّه. اؤزونده گؤرَن (özüdә görәn)
قدرتمند، توانا، قادر. اؤزونه آلماق (özünә almaq) = اؤزونه گؤتورمك (özünә götürmәk)
به خود گرفتن، منسوب به خود دانستن.
اقرار كردن، اعتراف كردن. اؤزونه گلمك (özünә gәlmәk)
به خود آمدن، به هوش آمدن و متوجّه شدن. اؤزونه گؤوه‌نْمك (özünә gövәnmәk)
به خود باليدن. اؤزونو (özünü)
خودش را. اؤزونـو اؤلدورمك (özünü öldürmәk)
خود كشي كردن. اؤزونو ايتيرمك (özünü itirmәk)
خود را گم كردن، خودخواه و متكبّر شدن.
دستپاچه شدن، عجله كردن. اؤزونونکو (özününkü)
متعلّق به خودش، مال خودش

ÖZGӘ : Az Turkish Farsi

: غريبه، بيگانه. (ريشة كلمه از «اوزمك» (بريدن) است به اعتبار بريده شدن از خوديها.)

: Az Turkish Farsi

: پس، بنا بر اين

PӘ’ : Az Turkish Farsi

= پعّه (pә’ә)
از ادات تعجّب

PA : Az Turkish Farsi

(1)
قسمت، بهره. (← پاي)
شريك، همدست.
شانس، موفّقيّت و كاميابي. پا وئرمك (pa vermәk)
سعادت و شانس رو آوردن

PA : Az Turkish Farsi

(2)
(ف)
پا، ستون بدن.
پايين. (اصل كلمه فارسي است امّا با پسوندهاي فارسي و تركي تركيبات فراواني دارد كه در تركي قشقايي رواج گسترده‌تري دارد.) پابّارا (pabbara) = پاپّارا (pappara) = پا پَرّه (pa pәrrә)
فوّاره، جهش آب از پايين به بالا. پا بوس (pa bus)
پاي بوسي، زيارت. پا به ركاب (pa bә reka)
پا در ركاب، آمادة حركت. پا به زا (pa bә za)
زمان زايمان. پا

PA BӘ SENN : Az Turkish Farsi

: ميان سال، پير و مسن. پا پَتي (pa pәtı)
پا برهنه، بدون كفش.
بيچاره و تنگدست. پا پَلَك (pa pәlәk) = پا پله پيچَك (pa pәlә pıçәk)
فنّي است كه در هنگام كشتي گيري به كار بندند. پا پئچ (pa peç)
پا پيچ، پاتابه.
دردسر، مزاحمت. پاپئي اوْلماق (pa pey olmaq)
پا پي شدن، به دنبال چيزي رفتن، توجّه كامل داشتن. پاپيريز (papırız)
پا بريز، خمير ريز كه به ماكيان دهند.
نام گياهي شبيه سير، كه داراي پيازچه‌اي قهوه‌اي رنگ است و پرزهاي پنبه مانند و نرمي دارد. در گذشته با سنگ چخماق به اين پرزها ضربه مي‌زدند و از آن آتش درست مي‌كردند. پا پيزه‌گْلَنمَك (pa pizәglәnmәk)
يك مرتبه از جا پريدن، جهيدن و به سرعت حركت كردن. پا پيش (pa piş)
پا پيچ، مزاحمت.
پا پوش، كفش.
كلَك، نيرنگ. پا پيله پيچك (pa pilә piçәk)
پا را حائل كردن براي زمين زدن رقيب در كشتي.
منحرف كردن، از راه به در بردن. پا تخت (pa tәxt)
پايتخت، مقر حكومت مركزي. پا توْوا (pa tova)
پا تابه، پا پيچ. پا دار (padar)
موقّر و سنگين.
زرنگ، سريع و چابك.
بدون وقفه، پي گير.
ثابت و پايدار.
اصيل و آزاده. هادار پادارا باخمير. (آدم پر هياهو و جنجال برانگيز به افراد اصيل توجّهي ندارد.) پا دارليق (padarlıq)
ثبات، پايداري.
اصالت و آزادگي.
وقار و سنگيني. پا دوْو (pa dov) = پا دوْوه‌ك (pa dovәk)
پادو، نوكر، غلام. پا دوْولوق (pa dovluq)
پا دوي، نوكري، غلامي. پارّوْو (parrov)
حيواني كه روي پا حركت كند، مال موقّتي، مال يا حيواني كه براي انسان بقا و وفايي ندارد. پارّيز (parrız) = پارّيمان (parrıman)
از پا افتاده، خسته، مريض و ناتوان. پافّارا (paffara)
فوّاره. پا كار (pa kar)
نوكر، رابط اجرايي بين مالك و رعيّت. پا كش (pa kәş)
كفش، پا پوش.
ساق پوش، نوعي جوراب كه فقط ساق پا را بپوشاند.
تكّه طناب كوچكي كه به قسمت پايين چادر بسته مي‌شود تا چادر را محكم نگه دارد. پا كور (pa kur)
پا كوتاه، كوتوله، كوتاه قد. پا كؤله (pa kölә)
مجموعه‌اي از ساقة گياهان و درختان كه در خوابگاه و زير پاي بزغاله‌ها و برّه‌ها فرش مي‌كنند تا از آسيب سرما و باران مصون مانند. (← ايچ، ايچليك) پا گرد (pa gәrd)
بيكاره، ولگرد.
نوكر، غلام. پا مال (pa mal)
پايمال، از بين رفته، زير پا له شده. پا مال–پاشار (pa mal-paşar)
ريخت و پاش. پايا (paya)
پايه، شالوده، اساس.
پايه، ديرك، چوب ستبر.
ستون.
قسمت زيرين ميز يا صندلي، پاية هر چيز.
مقام و منزلت. پايا پئچ (paya peç)
پايه پيچ، گُمپلهاي زينتي كه به پاية چادر بسته مي‌شود. پايا توتماق (paya tutmaq)
پايه گرفتن، در تركه بازي براي دفاع از خود پايه را حائل قرار دادن. پايادار (payadav)
پايدار، محكم، ابدي.
داراي قدر و منزلت. پاي اوزاتماق (pay uzatmaq)
خسته شدن. پايِ پييادا (paye piyada)
با پاي پياده، بدون سوار شدن. پايدار (paydar)
پايدار، استوار و محكم. پايدارليق (paydarlıq)
پايداري، استقامت. پايناق (paynaq) = پايناخ (paynax)
حيوان چلاق، حيواني كه بر اثر فرسودگي سُم پا، يا بر اثر پيري و بيماري نتواند حركت كند.
تنبل، دير جنبنده

PAÇ : Az Turkish Farsi

: اصطلاحي است كه براي نشاندن كودك بيان مي‌شود. پاچّا (paçça)
پاچه، لنگ.
پاچه كوه، دامنة كوه. (بعيد به نظر مي‌رسد كه اين كلمه از
(پا + چه) = پاچه فارسي باشد.) پاچ ائدمَك (paç edmәk)
نشستن. (به زبان كودكانه) پاچّا پارا (paçça para) = پاچّا پَرَست (paçça pәrәst)
پاچه پرست، فاسق، هيز و شهوت ران. پاچّالاماق (paççalamaq)
پاچة انسان يا حيواني راگرفتن.
قيچي كردن پشم يا موي ناحية پاچه و اطراف شكم حيوان

PAGİR : Az Turkish Farsi

: نام تيره‌اي از ايل كشكولي