Azerbaijani
QURŞ : Az Turkish Farsi
: كمربند. (تر. قد) قورشاق (qurşaq)
شال، عمامه، كمربند. قورشانماق (qurşanmaq)
كمر همّت بر بستن، كاري را شروع كردن
QURT : Az Turkish Farsi
(1)
عمل بلع، قورت دادن. قورتَگ (qurtәg)
آروغ. قورتَگ آتماق (qurtәg atmaq)
آروغ كندن. قورتوم (qurtum)
جرعه، جرعهاي از مايعات. قورت وئرمك (qurt vermәk)
قورت دادن، بلعيدن
QURT : Az Turkish Farsi
(2)
سخن گزاف، لاف، بلوف. قورت آتماك (qurt atmak) = قورت وورماق (qurt vurmaq)
لاف زدن، بلوف زدن. قورتوش (qurtuş)
لاف زن، خودپسند، پست و فرومايه.
سبك و نا موقّر.
سبكي و نا موقّري
QURT : Az Turkish Farsi
(4)
تلفّظي از كلمة «قوت» (نجات و سعادت) (← قوت2) قورتارماق (qurtarmaq) = قورتالماق (qurtalmaq)
تمام كردن.
نجات دادن. قورتولماق (qurtulmaq)
تمام شدن.
نجات يافتن، آزاد شدن
QURT : Az Turkish Farsi
(3)
صداي قور قور. قورت-قورت (qurt-qurt)
قدقد كردن مرغ.
غرولند، با خود حرف زدن
QURUŞ : Az Turkish Farsi
(2)
واحد پولي كم ارزش و قديمي
QURUŞ : Az Turkish Farsi
(1)
نام تيرهاي از طايفة قرهچهيي
QUS : Az Turkish Farsi
: فعل امر از قوسماق (استفراغ كردن) قوسّا (qussa)
غم، غصّه، ناراحتي كه باعث استفراغ شود. قوسّالانماق (qussalanmaq)
خشمگين شدن، عصباني شدن. قوسّالى (qussalı)
غصّه دار، غمگين. قوسان (qusan)
استفراغ كننده. قوسدوران (qusduran)
تهوّع آور. قوسدورما (qusdurma)
غذايي كه خوردنش باعث استفراغ گردد. قوسدورماق (qusdurmaq)
وادار به استفراغ كردن. قوسما (qusma)
عمل استفراغ، قي. قوسماق (qusmaq)
استفراغ كردن، قي كردن، ترشّح كردن. قوسونتو (qusuntu)
مواد استفراغ شده، قي، استفراغ
QUŞ : Az Turkish Farsi
(1)
پرنده، انواع مختلف پرندگان.
نام پرندهاي از رستة بازها، نوعي باز شكاري.
مجازاً به معني ميل و اشتياق، پرندة دل. قوش آغاجى (quş ağacı)
دو قطعه چوب كه در دو سوي جهاز (يراق شُتر) نصب ميگردد. قوش اوزومو (quş üzümü)
نام گياهي كه دانه (ميوه)هاي انگور مانند دارد واز گياهان دارويي به شمار ميرود. قوش بهين (quş bәyn) = قوش بئين (quş beyn)
گنجشك مغز، كودن، احمق. قوشچو (quşçu)
نگهبان بازهاي شكاري. قوش ديلي (quş dili)
زبان رمزي، لهجهاي مخصوص كه در بين افراد يك طايفه يا تيره معمول است و معمولاً ديگران معني آن را نميدانند. قوش قوْنماز (quş qonmaz)
نام بوتهاي نيمكره شكل. قوش قوْنماق (quş qonmaq)
نشستن پرنده.
علاقهمند شدن، دل به كسي يا چيزي بستن. بو آتا قوشوم قوْندو. (به اين اسب علاقهمند شدم.) قوش قوْوان (quş qovan)
مترسك. قوش گ…تو (quş götü)
ته ماندة برگ يا دانة درختان كه پرندگان قسمتي از آن را خورده باشند. قوشو (quşu)
نوعي بيماري حيواني كه از گزيدگي خفّاش ايجاد شود. قوشو اوْلماق (quşu olmaq) = قوش وورماق (quş vurmaq)
دچار بيماري گزيدگي خفّاش شدن. (گويند خفاش به هر حيواني نيش زند، او را فلج كرده، از بين ميبرد.)
QUŞ : Az Turkish Farsi
(2)
صوتي است كه در هنگام رام كردن، برگرداندن و يا دوشيدن بُزها بيان ميگردد. قوش دان (quş dan)
صوتي كه در زمان دوشيدن بزها گفته ميشود. قوش-قوش (quş-quş)
صوتي است براي برگرداندن يا ممانعت بزها
QUŞAQ : Az Turkish Farsi
: كوهة زين. (← قاش، قاشاق)
QUSXUN : Az Turkish Farsi
= قوسقون (qusqun) = قوسقونتو (qusquntu)
پاردم، رانكي. (اصل كلمه «قاسغان» (بند و طناب كوتاه ) از ريشة «قاسماق» (كوتاه كردن است. ← قاس، قاسقينتي)
QUŞXUN : Az Turkish Farsi
= قوشقون (quşqun)
رانكي، پاردُم. (← قوسخون)
QUT : Az Turkish Farsi
(1)
قوت لايموت، خوراك اندك، غذاي كم.
بلعيدن، قورت دادن.
حلق، حنجره. اونلونونگ اونو توکندي، اونسوزونگ قوتو قورّودو. (وقتي كه ثروتمند از نان و نوا افتاد، بيچاره هم از ناراحتي گلويش خشك شد.) قوتسوز (qutsuz)
بدون غذا، گرسنه. قوتو (qutu)
قوطي، ظرف سر بستة محتوي قوت و غذا. (در تركي قديم به دستهاي از مردم كه در يك چهار چوب قرار ميگرفتند، «قوتو» گفته ميشده.) قوتونگ (qutung)
جمع و انبوه گشته، روي هم انباشته شده. قوت وئرمك (qut vermәk)
غذا دادن.
بلعيدن، قورت دادن
QUT : Az Turkish Farsi
(3)
قُد، صداي قدقد، صداي غرولند. قوت-قوت (qut-qut)
قدقد ماكيان.
غرولند. قوت-و-قورونگ (qut-o-qurung)
پچ پچ، سر و صداي خفيف، غرولند، صداي مبهم و خفيف كه از چند جاي مختلف شنيده شود
QUT : Az Turkish Farsi
(2)
در تركي قديم به معني نجات، سعادت و رستگاري است. قوتارماق (qutarmaq)
نجات دادن.
تمام كردن، به اتمام رساندن. قوتسوز (qutsuz)
بدبخت، بيچاره
QUTULU : Az Turkish Farsi
: نام يكي از طوايف بسيار قديمي تركان كه در تاريخ با عنوانهاي «قوتّي»، «كوتّي» و «گوتّي» مطرح شده و امروزه گروهي از آنها جزء ايل عملة قشقايي ميباشد
QUTUR : Az Turkish Farsi
= قوتّور (quttur)
جرب، گر، كچل. (از كلمة «كؤت» يا «كوت» (زشت و ناپسند. تر. قد) است.)
QUTUZ : Az Turkish Farsi
= قوتّوز (quttuz)
خود خواه. (← قود1، قودوز) قوتوز-قوتوز ائدمك (qutuz-qutuz edmәk)
گردن كشي كردن، حالت ستيزه جويي داشتن
QUYRUQ : Az Turkish Farsi
:
دُم.
دنباله.
دسته، مشته. (در تركي قديم به شكل «قودروق» است؛ بنا بر اين «قود» يا «قوي» ريشة كلمه است كه به صورتهاي «کو» و «كي» در كلمات «تولکو» = «تيلكي» (دم بلند، روباه) ديده ميشود. قويروغو اوزون (quyruğu uzun)
نوعي ماهيتابه كه داراي دستهاي بلند است. قويروق بولاما (quyruq bulama)
بيماري دم جنباني، نوعي مرض در حيواناتي مثل بُز كه دائم دُم خود را تكان ميدهند و فرياد ميزنند. قويروق توتان (quyruq tutan)
اسب تندرو كه در هنگام تاخت دم خود را بالا ميگيرد. قويروق توتماق (quyruq tutmaq)
دُم را بالا گرفتن.
سالم و شاداب بودن، جنبش و فعاليّت داشتن. قويروق چيرْپْماق (quyruq çırpmaq)
دم جنباندن شتر نر در زمان مستي. قويروق سيخماق (quyruq sıxmaq) = قويروق قيسماق (quyruq qısmaq)
به خاطر ترس دم را لاي پاها جمع كردن، ترسيدن و در رفتن. قويروقلانماك (quyruqlanmak)
دم جنباندن، تكان خوردن دم حيوان.
چاق شدن گوسفند. قويروقلو (quyruqlu)
داراي دُم.
ناسازگار، آدم پُر آشوب و پر هياهو.
گوسفند چاق و دمبه دار.
آبگردان، نام ظرفي با دستة بلند. قويروقلو اولدوز (quyruqlu ulduz)
ستارة دنباله دار، ستارة نحس. قويروق وورماق (quyruq vurmaq)
دم جنباني، دم را تكان دادن. قويروق وئرمك (quyruq vermәk)
دم را تكان دادن. (شتر ماده از ماه اوّل حاملگي در هنگام ديدن شتر نر دُمش را تكان ميدهد و شتر نر متوجّه ميشود كه آبستن است و براي جفتگيري و عمل مقاربت تمايلي ندارد، اين عمل را «قويروق وئرمك» ميگويند.)
QUYU : Az Turkish Farsi
:
چاه، گودال عميق.
مجازاً به معني درون و ذات انسان، نهاد و وجود ذاتي. (گويا كلاوزن ريشة اين كلمه را از «قوذماق» يا «قوسماق» (گوديي كه آب از آن بيرون آيد) دانسته است.) قويوسوندا هئچنه يوْخ. (در نهادش چيزي نيست.) قويولاماق (quyulamaq)
زير زمين يا داخل چاه دفن كردن، به خاك سپردن. قويولانماق (quyulanmaq)
دفن شدن
QUZ : Az Turkish Farsi
(2)
در تركي قديم سمت جنوبي كوه بوده؛ امروزه با اين تلفّظ و معني رايج نيست؛ امّا كلمات زير از همين ريشه است
قوزاي (quzay) = قوزهي (quzәy) = قوزّو (quzzu) = قوزئي (quzey)
قسمتي از كوه يا مكاني كه آفتاب در آنجا كمتر بتابد، طرف شمال
QUZ : Az Turkish Farsi
(1)
غوزك، برآمدگي پشت، كوهان
QUZU : Az Turkish Farsi
= قوزّو (quzzu)
برّه، بچّة گوسفند.
مجازاً فرزند دلبند را گويند.
مجازاً به آدم سليم و پاك ميگويند.
برج حمل.
نام نوعي بازي دسته جمعي كودكانه كه به آن «آغام دئدي بير قوزّو» هم ميگويند. قوزّو بالا (quzzu bala)
فرزند دلبند، جگر گوشة عزيز. قوزّو بوتّاسى (quzzu buttası)
نام بوتهاي با برگهاي سفيد يا زرد. قوزّوچو (quzzuçu)
برّه چران، چوپاني كه مسئول چرانيدن برّهها است. قوزودان (quzudan)
رحم گوسفند، بچهدان گوسفند. قوزو ديشي (quzu dişi)
دنداني كه در سنّ پيري بعد از ريختن دندانها از نو در آيد. قوزو سالماق (quzu salmaq)
سقط جنين گوسفند. قوزو-قوزو (quzu-quzu)
صوت فرا خواندن و نوازش برّه. قوزو قولاغى (quzu qulağı)
نام گياهي با برگهاي پهن شبيه گوش برّه. قوزّولو (quzzulu)
برّه دار، گوسفندي كه برّة شيري دارد.
گوسفند آبستن
QӘVDӘ : Az Turkish Farsi
: (ع) محرّف كلمة «قبضه» عربي به معني بسته يا دستهاي از خوشة گندم، جو و … قهودهلهمك (qәvdәlәmәk)
دسته كردن، بسته كردن
- Azerbaijani
- Azerbaijani To Azerbaijani
- Azerbaijani To English
- Azerbaijani To Persian(Farsi)
- Turkish
- Turkish To Turkish
- Turkish To English
- Turkish To Germany
- Turkish To French
- English
- English To Azerbaijani
- English To Turkish
- Germany
- Germany To Turkish
- French
- French To Turkish
- تورکجه
- تورکجه To Persian(Farsi)
- تورکجه To تورکجه
- Persian(Farsi)
- Persian(Farsi) To Azerbaijani