Azerbaijani
QORPUZ : Az Turkish Farsi
: قربوس، كوهة زين، قسمت برآمدة زين اسب
QORQMAK : Az Turkish Farsi
: ترسيدن. (← قوْرخ، قوْرخماق و …)
QORR EDMӘK : Az Turkish Farsi
: اخم كردن، عبوس نشستن. (← قور1)
QORŞ : Az Turkish Farsi
: كمر بند. (تر. قد. به تنهايي در تركي قشقايي رايج نيست.) قوْرشاق (qorşaq)
عمامه، شالي كه بر سر بندند.
كمربند، آنچه بر كمر بندند.
قرقرة دوك نخ ريسي. قوْرشانماق (qorşanmaq)
كمر همّت بر بستن، مشغول شدن، آغاز به كاري نمودن
QORŞUN : Az Turkish Farsi
: سُرب، گلولة سربي
QORTARMAQ : Az Turkish Farsi
:
تمام كردن، به آخر رساندن.
نجات يافتن، رها شدن.
نجات دادن، رهانيدن.
تمام شدن، به آخر رسيدن.
مردن، فوت شدن. اين مصدر به شكلهاي
«قوْرتالماق»، «قوْرتولماق»، «قوْرتانماق» و … هم بيان ميشود. (← قوت2) قوْرتاريلماق (qortarılmaq)
نجات يافتن
QORUXMAQ : Az Turkish Farsi
: ترسيدن، رميدن. (← قوْرخ، قوْرخماق و كوْروخماك)
QORX : Az Turkish Farsi
: فعل امر از مصدر «قوْرخماق» (ترسيدن) قوْرخاجاق (qorxacaq) = قوْرخان (qorxan) = قورخانجاق (qorxancaq) = قوْرخانچى (qorxançı)
ترسو، بيمناك، بزدل. قوْرخا-قوْرخا (qorxa-qorxa)
ترسان ترسان، در حال ترس و وحشت. قوْرخماز (qorxmaz)
مترس، شجاع و دلير. قوْرخماق (qorxmaq)
ترسيدن، واهمه داشتن. قوْرخمالى (qorxmalı)
ترسيدني، وحشتناك، ترسناك. قوْرخو (qorxu)
ترس، واهمه، وحشت. قوْرخوتدورماق (qorxutdurmaq) = قوْرخوتماق (qorxutmaq)
ترساندن، بيم دادن. قوْرخوچو (qoxuçu)
بيم دهنده، ترساننده. قوْرخوسوز (qorxusuz)
بي باك، مترس و شجاع. قوْرخوشماق (qorxuşmaq)
همگي ترسيدن، دسته جمعي ترسيدن. قوْرخولو (qorxulu)
بيمناك، آنكه وحشت دارد. قوْرخولوق (qorxuluq)
ترس، وحشت.
محافظ ماشة تفنگ. قوْرخونْج (qorxunc)
ترسناك، خطرناك. قوْرخونچو (qorxunçu)
ترس دهنده، ترساننده
QOŞ : Az Turkish Farsi
:
فعل امر از مصدر «قوْشماق» (جفت و جور كردن)
مسابقه. قوْشا (qoşa)
جفت، همراه، در كنار هم.
عمل مسابقه.
خط پيشاني كه به صورت عمودي ابروها را از هم جدا ميكند. آلّى قوْشالى دير. (خط پيشانيش آشكار است.) قوشا خال (qoşa xal)
خال جفت، دو خال نزديك به هم كه در صورت قرار ميگيرد. قوْشاشماق (qoşaşmaq)
با هم تاختن، با اسب مسابقه دادن. قوْشا قوْيماق (qoşa qoymaq)
مسابقه گذاشتن. قوْشالى (qoşalı)
جفت، در كنار هم.
پيشانيي كه خط عمودش ابروها را از هم جداكند. قوْشان (qoşan)
قشون، نظاميان متّحد و يك دست.
آنكه كلمات را با هم جمع و جور كند، شاعر، سراينده. قوْش اوْوج (qoş ovc) = قوْش اوْووج (qoş ovuc) = قوْشوْوونْج (qoşovunc)
مشتي، مقداري كه گنجايش آن به اندازة دو كف دست باشد. قوْشدورماق (qoşdurmaq)
با هم جمع و جور كردن، شعر سرودن.
همراه كردن، به همراه فرستادن. قوْشقو (qoşqu)
شعر، سروده، هجويّه. قوْشما (qoşma)
شعر، سروده.
هجويّه، شعري كه در آن كسي را به تمسخر گرفته باشند.
نوعي شعر رباعي مانند كه هر مصرع آن از 11 هجا (بخش) درست شده باشد. قوْشماق (qoşmaq)
جفت كردن، به هم وصل كردن.
شعر سرودن.
همراه كردن، ملحق كردن.
شريك كردن، شركت دادن. قوْشنو
همسايه، هم جوار. (قره قانلو. ← قوْن، قوْنشو) قوْشولماق (qoşulmaq)
همراه شدن، ملحق شدن.
پيوستن، وصل شدن.
سروده شدن. قوْشولو (qoşulu)
همراه شده، ملحق گشته.
متّصل شده.
سروده شده. قوْشوم (qoşum)
متّحد، همراه.
مقداري كه حجم آن به اندازة دو كف دست باشد. قوْشون (qoşun)
قشون، نظاميان متّحد و يكدست.
رفيق، همراه. قوْشونتو (qoşuntu)
همراه شده، متّصل گشته، انسان يا حيواني كه از دار و دستة خود جدا گشته و به ديگران ملحق شده باشد
QOŞANMAQ : Az Turkish Farsi
: آغاز به كاري كردن. (← قوْرش، قوْرشانماق)
QOŞAQ : Az Turkish Farsi
: كوهة زين. (← قاش، قاشاق)
QOSSUQ : Az Turkish Farsi
: قي، استفراغ. (← قوس، قوسونتو)
QOTARAT : Az Turkish Farsi
: (فر) كنترات، قرارداد
QOTARMAQ : Az Turkish Farsi
: تمام كردن، به اتمام رساندن. (← قوت2، قوتارماق)
QOV : Az Turkish Farsi
(2)
نام درختي با ساقههاي انبوه.
نام گياهي با ريشة پيازي كه پياز آن از رشتههاي پنبه مانند تشكيل شده و در افروختن آتش به وسيلة سنگ چخماق از آن استفاده ميشد.
فتيله، آتش زنه. (در تركي قديم به معني چيزهاي ميان تهي و سبك است.) قوْوغا (qovğa)
جنگل، ازدحام درخت «قوْو»، بيشه، درختان در هم پيچيده. قوْوغالى (qovğalı)
جايي كه درخت قوْو فراوان باشد.
بيشه زار، نيزار. قوْو قاشى (qov qaşı)
نام بوتهاي كه اغلب به نام «آغجا قوْووق» ميشناسند. (← آغ، آغجا قوْووق) قوْووت (qovut)
برشته، برشتة گندم، نخود و … قوْووق (qovuq)
از گياهان پيازي كه از پياز پُرزدار آن به عنوان چخماق (آتش زنه) استفاده ميكنند.
برشته شده، سوخته شده.
بوتة آغجا قوْووق.
تهيگاه، مثانه.
حباب.
گوشه، زاويه. قوْوون (qovun)
خربزه
QOV : Az Turkish Farsi
(1)
فعل امر از مصدر «قوْوماق» (تعقيب كردن)
قوّه، نيرو، توان. (در) قوْوا (qova)
قوّه، نيرو، توان.
باطري، قوّه.
قواي نظامي.
شدّت نيرو. قوْواسيز (qovasız)
كم زور، ناتوان. قوْوالى (qovalı)
نيرومند، قوي.
به شدّت، محكم. قوْوان (qovan)
تعقيب كننده. قوْودورماق (qovdurmaq)
دواندن، به تعقيب واداشتن.
طرد كردن، فراري دادن، دور كردن.
سوار شدن و تاختن. قوْوغا (qovğa)
جنگ، غوغا و آشوب. قوْوغا سالماق (qovğa salmaq)
آشوب به پا كردن. قوْوغالى (qovğalı)
پر آشوب، پر غوغا. قوْوماق (qovmaq)
تعقيب كردن، دواندن، دوانيدن.
طرد كردن، راندن. قوْووش (qovuş)
عمل دويدن، مسابقة دو، مسابقه گذاشتن. قوْووشماق (qovuşmaq)
همديگر را تعقيب كردن. قوْوولماق (qovulmaq)
تعقيب شدن، دوانيده شدن
QOV : Az Turkish Farsi
(3)
غيبت، بد گويي. قوْو ائدمك (qov edmәk)
غيبت كردن، بد گويي كردن
QOVDӘ : Az Turkish Farsi
: (ع) محرّف كلمة «قبضه» (بسته)، دسته يا بستهاي از خوشة گندم و امثال آن
QOVD : Az Turkish Farsi
: زمين بكر و كشت نشده. (← خوْوت و گوْود)
QOVL : Az Turkish Farsi
: (ع)
قول، سخن، گفتار.
عهد و پيمان، قرارداد. قوْوللاشماق (qovllaşmaq)
با هم قول و قرار گذاشتن. قوْول-و-بند (qovl-o-bәnd)
قول و قرار، عهد و پيمان
QOVLUQ : Az Turkish Farsi
: كيف پارچهاي كه در آن كتاب گذارند. (ريشة كلمه از «قاب» (جلد و محفظه) است. ← قاو، قاولوق)
QOVM : Az Turkish Farsi
: (ع)
قوم و خويش، فاميل نزديك.
قوم و قبيله، ايل و تبار. قوْوملوق (qovmluq)
قوم و خويشي. قوْوم-و-خئش (qovm-o-xeş)
قوم و خويش، اطرافيان
QOVN : Az Turkish Farsi
: خربزه. ( ريشة كلمه از «قوْو2» (هر چيز تو خالي) است.)
QOV-QOV : Az Turkish Farsi
: عوعو، زوزة روباه، سگ و …
QOVR : Az Turkish Farsi
: فعل امر از مصدر «قوْورماق» يا «قوْوورماق» (برشته كردن، بلال كردن) (← قوْو2 و قوْوور) قوْوران (qovran)
برشته كننده. قوْورما (qovrma)
برشته. قوْوروتماق (qovrutmaq)
برشته كردن، بلال كردن.
كتك زدن بگونهاي كه محلّ ضربه سرخ يا سياه شده باشد. قوْورغا (qovrğa)
بلال، برشته. قولآرماق (qovrmaq)
برشته كردن. قوْورولماق (qovrulmaq)
برشته شدن. قوْوروم (qovrum) = قوْوروم-قوْوروم (qovrum-qovrum)
كباب شده، بلال.
تورّم پوست بدن بر اثر كتك كاري
- Azerbaijani
- Azerbaijani To Azerbaijani
- Azerbaijani To English
- Azerbaijani To Persian(Farsi)
- Turkish
- Turkish To Turkish
- Turkish To English
- Turkish To Germany
- Turkish To French
- English
- English To Azerbaijani
- English To Turkish
- Germany
- Germany To Turkish
- French
- French To Turkish
- تورکجه
- تورکجه To Persian(Farsi)
- تورکجه To تورکجه
- Persian(Farsi)
- Persian(Farsi) To Azerbaijani