Multilingual Turkish Dictionary

Azerbaijani

Azerbaijani
TAP : Az Turkish Farsi

(2)
بن مصدر «تاپماق» (پيدا كردن) تاپان (tapan)
پيدا كننده، يابنده. تاپشيرما (tapşırma)
سفارش، توصيه.
به امانت داده شده، امور محوّله.
عمل به خاك سپاري مرده. تاپشيرماق (tapşırmap)
سفارش كردن، سپردن.
واگذار كردن، به امانت دادن.
مردن، فوت شدن. (آدمي در زمان مرگ، خداوند (گمشده‌اش) را پيدا مي‌كند.) تاپشيريق (tapşırıq)
سفارش، توصيه.
امانت، واگذاري. تاپشيريلماق (tapşırılmaq)
سفارش شدن، توصيه شدن.
واگذار شدن، محوّل شدن.
به خاك سپردن مرده. تاپماجا (tapmaca)
معمّا، چيستان. تاپماق (tapmaq)
پيدا كردن، يافتن، كشف كردن. تاپيشماق (tapışmaq)
مردن، فوت شدن. (در هنگام مرگ، انسان گمشدة خود (خدا) را پيدا مي‌كند.) تاپيلماز (tapılmaz)
ناياب، كمياب. تاپيلماك (tapılmak)
پيدا شدن، كشف شدن

TAPPAL : Az Turkish Farsi

= تاپّيل (tappıl)
پهن و بزرگ، برجسته و بر آمده. (← تاپّار) تاپّالا (tappala)
تپاله، فضلة پهن گاو

TAPPAR : Az Turkish Farsi

: تپّه، بلندي، تپّة بزرگ و بلند. (← توْپ، توْپّار)

TAQ : Az Turkish Farsi

(2)
عدد فرد.
تك درخت مقدّس، درخت تاغ. (← تاغ)
طاقه، قماش، يك بسته پارچه. تاقـّا (taqqa)
طاقه، قماش، يك بسته پارچه. تاقمالا (taqmala)
بازي تك و جفت (نوعي مسابقه كودكانه جهت تشخيص اعداد فرد و زوج كه براي تقويت هوش كودكان مؤثّر است.)

TAQ : Az Turkish Farsi

(1)
زمين سفت و صاف كه خالي از گياه باشد، زمين بي‌ثمر و بي‌فايده.
تاس، بي مو، كچل.
ياوه، سخن بيجا، سخني كه فايده‌اي نداشته باشد.
صداي افتادن چيزي، صداي ترق تروق.
تاق، سقف خانه. تاقّاناق (taqqanaq)
چوبدستي بلند، ستبر و خشك.
خشك، هر چيز كاملاً خشك كه مثل چوب بايستد. تاق-تاق (taq-taq)
صداي به هم خوردن اشيا.
قسمتي از كمر كوه كه معمولاً طاقچه مانند و پلكاني است. آغ داغـينگ تاق-تاغيندا قوچ-قوْيون ياتاغيندا بير گئجه مئهمان اوْلام اؤز ياريم اوْتاغيندا تاق-تاقّى (taq-taqqı)
فنگ كودكانه كه نوعي اسباب بازي شمرده مي‌شود.
نام نقشي در گليم.
چوب سر شكافته‌اي كه با تكان دادن آن تاق‌تاق ايجاد شود و براي تعليم كرّه اسب جوان به كار برند. تاق وورماق (taq vurmaq)
طاق زدن سقف ساختمان.
معاملة كالا به كالا. تاقّير (taqqır)
صاف و بدون زائده، زميني كه صاف و خالي از علف، درخت، سنگ و … باشد.
بي مو و كچل.
صاف و پاك، همه و همگي. تاقّيرغا (taqqırğa)
خشك و استخواني، لاغر و استخواني. تاقّيشْت (taqqışt)
صداي ترق تروق. تاقّيلاتماك (taqqılatmak)
به صدا در آوردن، تق تق كردن.
منفجر كردن، شليك كردن. تاقّيلا توفنگ (taqqıla tüfәng) = تاقّيلى تـوفنگ (taqqılı tüfәng)
تفنگ كودكانه، تفنگ اسباب بازي. تاقّيلاماك (taqqılamak)
منفجر شدن، شليك شدن.
صداي تاق تاق به گوش رسيدن. تاقّيلْتى (taqqıltı)
تفنگ كودكانه

TAQQA : Az Turkish Farsi

: طاقه، قماش، بسته يا لوله‌اي كه معمولاً از جنس پارچه باشد. (اصل كلمه «تاقّا» (يك بسته شده، يكي و متحد شده) است. ← تاق2، تاقّا)

TAQQAS : Az Turkish Farsi

: تقاص، قصاص، تلافي

TAR : Az Turkish Farsi

(2)
دور، جدا، راه طولاني.
نيمه تاريك، هواي گرگ و ميش.
رشته، نخ، تار قالي و امثال آن. تاراج (tarac)
تاراج، غارت، متفرّق و چپاول كردن. (← تال، تالاماق) تار دوشمك (tar düşmәk)
دور افتادن، جدا ماندن. تار-و-پَرْك (tar-o-pәrk)
تار و پود.
دار و دسته، گروه. تار-و-مار (tar-o-mar)
تار و مار، از هم متلاشي شده، از هم دور شده

TAR : Az Turkish Farsi

(1)
تار، نام يكي از آلات موسيقي

TARA : Az Turkish Farsi

(1)
ستاره.
از نامهاي دختران. (← سيت، سيتارا)

TARA : Az Turkish Farsi

(2)
تاره، جوانة نخل

TARAP : Az Turkish Farsi

: صداي افتادن چيزي بر زمين. تاراپّى (tarappı)
شتر نر كه در هنگام راه رفتن پاهايش تاپ تاپ كند، لوك، لوك مست. تاراپّيشْت (tarappışt)
صداي تاراپ. تاراپّيلاماق (tarappılamaq)
صداي تاپ توپ ايجاد شدن

TARAQ : Az Turkish Farsi

: صداي ترق و تروق، صداي رعد يا انفجار چيزي. تاراقّيلاماك (taraqqılamak)
صداي ترق و تروق به گوش رسيدن

TARAZ : Az Turkish Farsi

:
تراز، هم سطح.
تراز بنّايي، وسيله‌اي كه با آن نا همواري سطح را اندازه گيرند.
اجاره دادن گوسفندان شيرده در دوران شير دهي. (اين كلمه در اصل به معني دقيق سنجيدن و حساب كردن است.) تارازی (tarazı)
ترازو، وسيلة توزين و اندازه گيري.
نام سه ستاره در آسمان كه در يك خط مستقيم به شكل ترازوي قديمي ديده مي‌شود

TARI : Az Turkish Farsi

: خداوند، باريتعالي، پروردگار. (سير تطوّر كلمه چنين است
تينگري، تانگری، تانری، تاری) تاريسيز (tarısız)
خدا نشناس، لامذهب. تاری كؤپَگي (tarı köpәgi)
كرم نوروزي، گربه نوروزي. تاريلى (tarılı)
خدا شناس، آنكه خداوند پشتيبان اوست. تاريليق (tarılıq)
الهي، متعلّق به پروردگار

TARIQ : Az Turkish Farsi

: تاريخ، سر گذشت گذشتگان

TAR-TAP : Az Turkish Farsi

: صداي افتادن چيزي. تارْقيلاماك (tarqılamak)
صداي ترق ترق بلند شدن. (← تاراق، تاراقّيلاماق)

TAS : Az Turkish Farsi

(3)
تاس تخته نرد، مكعبي كوچك كه از يك تا شش شماره گذاري شده است

TAS : Az Turkish Farsi

(2)
بي مو، كچل. (← داز)

TAS : Az Turkish Farsi

(1)
تاس، باديه، ظرفي كه از پياله بزرگتر و از ديگ كوچكتر باشد.
نام نقشي در گليم. تاس كباب (tas kәbab)
تاس كباب، خوراك آبگوشت

TAT : Az Turkish Farsi

: غير ترك، بيگانه، اصطلاحي است كه معمولاً به فارس زبانها گفته مي‌شود. تاتا (tata)
عمو، برادر پدر. (عمو بعد از ازدواج از خانة پدري جدا مي‌شود و نسبت به قبل كمي بيگانه‌تر مي‌گردد.) تاتا به‌ي‌لي (tata bәyli)
نام طايفه‌اي از ايلات عمله و فارسيمدان. تاتار (tatar)
قوم بيگانه، قوم مغول كه براي تركان بيگانه بوده‌اند. تاتجيك (tatcik)
غير ترك، فارس زبان. تات-و-توْواج (tat-o-tovac) = تات-و-توْوال (tat-o-toval)
غير تركها. (توْواج = تاوقاچ = تيپغاچ ، نام گروهي از تركان ساكن سرزمين تاوقاچ ماچين بوده است؛ در قديم قشقاييها به فارس زبانها «تات» و به تركان چين «توْواج» مي‌گفتند.)

TAV : Az Turkish Farsi

:
تاب، پيچ و تاب.
چرخش، برگشتن. (گلّه‌زن) تاوا (tava)
تابه، تاوة نان پزي گرد و مدوّر.
تخته سنگ، سنگ پهن و بزرگ. تاوان (tavan)
تاوان، جريمه. (مالي كه بايد برگردد.) تاولاماق (tavlamaq)
تاب دادن، پيچاندن.
رستن، ريسيدن.
برگرداندن. تاووس (tavus)
طاووس. (اين پرنده در هنگام جلوه‌گري پرهاي خود را مدوّر و رنگارنگ مي‌نمايد.) تاووق (tavuq)
مرغ، مرغ خانگي. (مرغ در هنگام شادماني پرهاي خود را باز و مدوّر مي‌كند.) تاوول (tavul)
تاول، آماس پوست بدن بر اثر سوختگي. (تاول معمولاً به شكل نيمكره و مدوّر است.) تاو يئمك (tav yemәk)
دور زدن، برگشتن

TAVAN : Az Turkish Farsi

: توان، توانايي و قدرت. تاواناليق (tavanalıq)
توانايي و قدرت

TAX : Az Turkish Farsi

: فعل امر از مصدر «تاخماق» (فرو كردن) تاخما (taxma): محفظه و خانة تاريك كه در آن چيزي قرار دهند، دخمه. تاخماق (taxmaq)
فرو كردن، فرو بردن، داخل نمودن.
جا دادن، جا انداختن. تاخيل (taxıl)
آنچه در زمين فرو كنند، زراعت، محصول گندم، جو و … تاخيلماق (taxılmaq)
فرو رفتن، وارد شدن.
قرار گرفتن، جا داده شدن

TAXÇA : Az Turkish Farsi

: طاقچه، رف