Multilingual Turkish Dictionary

Azerbaijani

Azerbaijani
YULLUZ : Az Turkish Farsi

: ستاره. (شش. ← اول، اولدوز) يولّوز پوْقو (yulluz poqu)
كرم شب‌تاب

YÜLÜG : Az Turkish Farsi

: مغز استخوان. (شش ← ايل، ايليگ)

YUM : Az Turkish Farsi

: فعل امر از مصدر «يومماق» (بستن، مشت كردن) يومّارا (yummara)
گرد و ضخيم، چاق و خپلو. يومّارا-يوْغون (yummara-yoğun)
چاق و تنومند، كلفت. يومارلاماق (yumarlamaq)
گلوله كردن، دسته بندي و لوله كردن پشم و امثال آن. يوماق (yumaq)
هر چيز گلوله مانند و گرد شده، كلاف روي هم جمع شده، گلولة نخ، گلولة بند و ريسمان.
انبوه و در هم فشرده. يومجوق (yumcuq)
مشت شده، مشت كوچك.
در هم فرو رفته، در هم قلپيده. يومجوقدورماق (yumcuqdurmaq)
مشت كردن دست. يومجوقماك (yumcuqmak)
در هم فرو رفتن و قلپيدن. يومدورماق (yumdurmaq)
وادار كردن به بستن مشت يا پلك چشم.
ويران كردن، خراب كردن. يومماق (yummaq)
بستن چشم يا مشت كردن دست. يومور (yumur)
فعل امر از مصدر « يومورماق» (ويران كردن)
گرد، جمع و جور، آدم تنومند و كوتاه قد. يومورتا (yumurta)
تخم مرغ، تخم پرندگان و خزندگان كه معمولاً گرد و كروي شكل است. يومورتا ساريسى (yumurta sarısı)
زردة تخم مرغ. يومورتالاماق (yumurtalamaq)
تخم گذاشتن پرندگان و خزندگان. يومورلاماق (yumurlamaq)
حمله كردن.
شكست دادن.
آوار كردن، ويران كردن. يومورلانماق (yumurlanmaq)
ويران شدن.
غلتيدن، غلت خوردن و جلو رفتن. يومورماق (yumurmaq)
ويران كردن، به صورت تل در آوردن، آوار كردن. يوموروق (yumuruq)
مشت، مشت بسته و گره كرده. يوموروقلاماك (yumuruqlamak)
با مشت ضربه زدن. يوموروقلانماق (yumuruqlanmaq)
مشت شدن، بسته شدن.
مشت خوردن، مورد ضرب و شتم مشت قرار گرفتن. يومّوروك (yummuruk)
جمع و جور، گرد شده.
آوار شده، ويران گشته. يومورولماق (yumurulmaq)
گرد و كروي شكل شدن.
آوار شدن، ويران شدن. يومورولموش (yumurulmuş)
ويران شده، خرابه. يومورولو (yumurulu)
جمع و جور و گرد شده.
در هم ريخته، ويران شده، آوار گشته. يومّوز (yummuz)
تپّه، تل گرد. يوموق (yumuq) = يومّوق (yummuq)
بسته شده، مشت شده.
روي هم گذاشته شده. آغزى آچيق دير گؤزو يوموق. (دهانش باز است و چشمهايش بسته.) يوموق كه‌وه‌ن (yumuq kәvәn) = يوموق گه‌وه‌ن (yumuq gәvәn)
نوعي بوتة خاردار به شكل نيمكره. (← ديمچيك) يومولماق (yumulmaq)
بسته شدن، مشت شدن يا به هم آمدن پلكها.
پوشيده و محدود شدن.
خود را جمع و جور كردن و براي حمله آماده شدن.
در ازدحام مردم وارد شدن. يومولو (yumulu) = يومّولو (yummulu)
بسته شده، مشت شده.
پنهان، آنچه پوشيده و مستتر باشد

YÜN : Az Turkish Farsi

: طرف، جهت. (← اون، يؤن، اؤن) (شش) يـون ائدمك (yün edmәk)
به سويي رو كردن. يـونـو اوْ يانا (yünü o yana)
رو به آن طرف. يـونـو بري (yünü bәri)
رو به اين طرف

YÜNG : Az Turkish Farsi

: پشم. (شش) يـونگ اه‌ييره‌ن (yüng әyirәn)
پشم ريس، ريسنده. يـونگلو (yünglü)
پشم آلو، داراي پشم. يـونگول (yüngül)
كم وزن، سبك، پشم مانند.
سبك، نا موقّر.
چابك و فرز. يـونگول ال وورماق (yüngül әl vurmaq)
دست كم گرفتن، بي احترامي كردن، حرمت نگذاشتن. يـونگوللَشديرمك (yüngüllәşdirmәk)
سبكتر كردن. يـونگوللَشمك (yüngüllәşmәk)
سبكتر شدن، كم وزن تر شدن. يـونگوللوک (yüngüllük)
سبكي، كم وزني.
سبكي، نا موقّري

YUQ : Az Turkish Farsi

: زمين برجسته و برآمده، ضخيم و كلفت. (تركي قديم) يوقاری (yuqarı)
بالا، بلندي

YUQQU : Az Turkish Farsi

: خواب، رؤيا. (شش ← يوخ، يوخو) يوقّوسوز (yuqqusuz)
بي خواب، كم خواب. يوقّوسوزلوق (yuqqusuzluq)
بي خوابي، كم خوابي. يوقّولاماك (yuqqulamak)
خوابيدن، چرت زدن

YÜRK : Az Turkish Farsi

: فعل امر از مصدر «يوركمك» (رميدن) (شش. ← اورك.) يوركْمك (yürkmәk)
رميدن، ترسيدن و فرار كردن. يورکو (yürkü)
رم، ترس، وحشت

YÜRӘK : Az Turkish Farsi

:
قلب، دل.
جرأت، شهامت.
احساسات قلبي، آرزوي دل. (شش ← اوره‌ك) يوره‌كْلَنمك (yürәklәnmәk)
جرأت يافتن.
بر انگيخته شدن احساسات، گريه كردن. يوره‌كْلي (yürәkli)
با جرأت، شجاع

YURT : Az Turkish Farsi

= يورد (yurd)
محل اتراق كردن، جايگاه. يورتلاق (yurtlaq)
مكان و جايگاه يورت، محل اقامت. يورتلاماق (yurtlamaq)
مسكن گزيدن، مقيم شدن. يورتلوق (yurtluq)
محلّي كه براي اتراق انتخاب كنند. يورد داشى (yurd daşı)
سنگ چين مرتّبي كه براي مصون ماندن اسباب خانه از رطوبت، در زير بار منزل قرار مي‌گيرد.
جايگاه، وطن، زادگاه. يوردچو (yurdçu)
آنكه اتراقگاه مناسب پيدا كند. يورد-و-يوْوا (yurd-o-yova)
جايگاه، وطن، محلّ اتراق.
مجازاً به معني وارث

YÜS : Az Turkish Farsi

= يوسْت (yüst)
رو، رويه، بالايِ. (شش) (← اوز و يـوز2)

YUSOF-XOSROV : Az Turkish Farsi

: يوسف فرزند خسرو كه از شاعران مشهور ايل قشقايي در زمان قاجار به شمار مي‌رود، اشعاري بسيار لطيف دارد؛ از او آهنگي به همين نام (يوسف-خسرو) باقي مانده است

YUT : Az Turkish Farsi

: فعل امر از مصدر «يوتماق» (بلعيدن) (شش ← اوت) يوتغونماق (yutğunmaq)
آب دهان را قورت دادن.
به لكنت افتادن. يوتماق (yutmaq)
بلعيدن، قورت دادن.
در قمار بردن. يوتولماق (yutulmaq)
بلعيده شدن، قورت داده شدن.
باخته شدن، در قمار باختن. يوتولمالى (yutulmalı): بلعيدني، قابل بلعيدن

YÜT : Az Turkish Farsi

(1)
فعل امر از مصدر «يـوتمك» (بلعيدن) (شش ← اوت1) يـوتمك (yütmәk)
قورت دادن، بلعيدن.
در قمار بردن. يـوتمه‌لي (yütmәli)
بلعيدني، قورت دادني. يـوتـولمك (yütülmәk)
قورت داده شدن.
در قمار باخته ‌شدن پول، از بين رفتن سرمايه به وسيلة قمار

YÜT : Az Turkish Farsi

(2)
فعل امر از مصدر «يـوتمك» (كرز دادن) (شش ← اوت2) يـوتمك (yütmәk)
كرز دادن، سوزاندن چوب تر بگونه‌اي كه نسوزد؛ امّا بعد از داغ شدن پوست آن به راحتي جدا شود

YUVA : Az Turkish Farsi

:
آشيانه، لانه.
خانه و كاشانه. يووالاماق (yuvalamaq)
آشيان ساختن، لانه كردن

YUX : Az Turkish Farsi

: صداي خروپف. (← اوخ و يوْخو) يوخو (yuxu)
خواب. يوخو آپارماق (yuxu aparmaq) = يوخو باسماق (yuxu basmaq)
چرت زدن، خوابيدن. يوخوسوز (yuxusuz)
بي خواب، كم خواب. يوخوسوزلوق (yuxusuzluq)
بي خوابي، كم خوابي. يوخولاماق (yuxulamaq)
خوابيدن، چرت زدن. يوخولو (yuxulu)
خواب آلود. يوخونتو (yuxuntu)
آنچه در ته ظرف مي‌خوابد، رسوبات غذا در ظرف، ته نشست. يوخويا گئدمك (yuxuya gedmәk)
به خواب رفتن

YUXARI : Az Turkish Farsi

:
بالا، بالاي سر.
بلند، بلندي.
برتر، ممتاز. (ريشة كلمه از «يوق» (زمين برجسته، تر. قد) + آر + ی)

YÜZ : Az Turkish Farsi

(3)
فعل امر از مصدر «يـوزمك» (بريدن) (شش) يـوزمك (yüzmәk)
بريدن، پاره كردن، كندن و جدا كردن. يوزوشمك (yüzüşmәk)
از هم جدا شدن، فاصله گرفتن. يـوزوک (yüzük) = يـوزّوک (yüzzük)
پاره شده، كنده شده، جدا گشته. يـوزوکمك (yüzükmәk) = يوزولمك (yüzülmәk)
پاره شدن، كنده شدن، جدا گشتن. يـوزولو (yüzülü)
پاره شده، جدا گشته

YÜZ : Az Turkish Farsi

(1)
صد، عدد 100 (شش) يـوز يينگه بوْيو (yüz yingә boyu)
نوعي مسابقة پرش كه در آن از مسافتي به طول تقريبي 4 متر (به اندازة طول يك صد سوزن خيّاطي) مي‌پرند. يـوز باشى (yüz başı)
فرماندة يك صد نفر

YÜZ : Az Turkish Farsi

(2)
روي، رويه، سطح.
چهره، صورت.
فعل امر از مصدر «يـوزمك» (در روي آب حركت كردن، شنا كردن) (← اوز2) (شش) يـوزدن گلمك (yüzdәn gәlmәk)
روي خود گذاشتن، خجالت نكشيدن. يوزدن گئدمك (yüzdәn gedmәk)
از رو رفتن، شرمنده شدن. يـوزدورمك (yüzdürmәk)
شنا دادن، به شنا واداشتن. يـوز دوتماق (yüz dutmaq)
خجالت كشيدن.
خواستة كسي را بر آوردن. يـوزگَج (yüzgәc)
از (يوز (سطح) + گچ = گج (عبور كن) درست شده است.)
شناگر.
شناور. يـوزلَتي (yüzlәti)
سطحي، قشري.
ظاهري، بظاهر. يـوزلـوك (yüzlük)
انگشتري. (شش) يـوزمك (yüzmәk)
در روي آب حركت كردن، شنا كردن. يـوزه چيخماق (yüzә çıxmaq)
پر رو شدن، رك و صريح سخن گفتن. يـوزه قالماق (yüzә qalmaq)
در رو درواسي گير افتادن. يـوزه گلمك (yüzә gәlmәk)
به رو آمدن، بالا آمدن.
رونق يافتن، ارزش پيدا كردن.
پر رو شدن و رك و صريح حرف زدن. يـوزو قره (yüzü qәrә)
رو سياه، آبرو باخته. يـوزو قوْولو (yüzü qovlu) = يـوزون قوْولو (yüzün qovlu)
رو به پايين، سرازيري، شيب. يـوزوک (yüzük)
انگشتري. (شش)

YÜZӘRLİK : Az Turkish Farsi

: اسپند. (شش)

ӘYVA : Az Turkish Farsi

: بِه، ميوه يا درخت بِه (← هايوا)

YӘX : Az Turkish Farsi

:
يخ.
سرما، سردي. (از ريشة مصدري «يخمك» يا «ياخماق» (نزديك شدن است؛ به اعتبار نزديك و منجمد شدن. ← ياخ) يخشي (yәxşi)
جاذب، خوب، نيكو. (← ياخ، ياخچي) يخله‌مك (yәxlәmәk)
يخ بستن، منجمد شدن. يخه (yәxә)
يقه، گريبان. (← ياخ، ياخا) يخه تيريش (yәxә tiriş) = يخه تيليش (yәxә tiliş)
گريبان دريده. يخه‌له‌مك (yәxәlәmәk)
گريبان كسي را گرفتن.
خيلي به كسي نزديك شدن. يخه‌لي (yәxәli)
يقه دار، گريبان دار. يخين (yәxin)
نزديك. يخينلَشديرمك (yәxinlәşdirmәk)
به هم نزديك‌تر كردن. يخينلَشمك (yәxinlәşmәk)
به هم نزديك شدن. يخينليك (yәxinlik)
نزديكي، نزديك بودن.
قوم و خويشي. يخينليكده (yәxinlikdә)
به همين زوديها

YӘXNİ : Az Turkish Farsi

: آبگوشتي كه با گرجه، پياز و … درست شده باشد