Azerbaijani
QAYMAQ : Az Turkish Farsi
: سر شير. (ريشة اين كلمه از «قايناماق» (جوشيدن) است.)
QAYN : Az Turkish Farsi
: برادر شوهر. قاين آنا (qayn ana)
مادر شوهر. قاين بابا (qayn baba)
پدر شوهر. قاين-و-قودا (qayn-o-quda)
برادر شوهرها و خويشان شوهر
QAYNA : Az Turkish Farsi
: فعل امر از مصدر «قايناماق» (جوشيدن) قايناتديرماق (qaynatdırmaq)
به وسيلة ديگري جوشاندن. قايناتماق (qaynatmaq)
جوشاندن، جوشانيدن. قايناديلماق (qaynadılmaq)
جوشانده شدن، جوشيده شدن. قاينار (qaynar) = قاينار-قاينار (qaynar-qaynar)
جوشان، در حال جوش. قاينارجا (qaynarca)
جوشان، نسبتاً داغ. قايناشماق (qaynaşmaq)
به صورت دسته جمعي جوشيدن و داغ شدن.
با هم جوشيدن، نسبت به همديگر مهر ورزيدن. قايناق (qaynaq)
جوشان، در حال جوش.
محلّ جوشش، مأخذ، منبع. قاينالى (qaynalı)
جوشيده شده، داغ.
درحال جوش، جوشان. قايناما (qaynama)
عمل جوشيدن.
جوشان، در حال جوش. قايناماق (qaynamaq)
جوشيدن، به جوش آمدن.
از زمين جوشيدن و بالا آمدن، فوّاره زدن.
مهر ورزيدن، ابراز محبت كردن. قاينامالى (qaynamalı)
قابل جوشيدن، جوشيدني
QAYNAQ : Az Turkish Farsi
: چنگال پرندگان و حيوانات
QAYQANAQ : Az Turkish Farsi
: نام غذايي مركّب از آرد و تخم مرغ. (ريشة كلمه از مصدر «قايناماق» (جوشيدن) است.)
QAYTAN : Az Turkish Farsi
: قيطان، نوعي پارچة ابريشمي
QAYTARAN : Az Turkish Farsi
: نام گياهي از گياهان علوفهاي
QAZ : Az Turkish Farsi
(3)
واحد پولي در زمان قاجار كه ارزش آن يكدهم و به قولي يكچهارم شاهي بوده است
QAZ : Az Turkish Farsi
(1)
فعل امر از مصدر «قازماق»
QAZ : Az Turkish Farsi
(2)
صداي قاز قاز پرندگان.
غاز، پرندة بزرگتر از اردك. قاز آياغى (qaz ayağı)
بارهنگ پنجه غازي، نام گياهي از تيرة بارهنگها كه براي تصفية خون مؤثّر است. قازالاق (qazalaq)
بلدرچين. قاز بوْين (qaz boyn)
آنكه گردنش مثل گردن غاز بلند باشد، گردن بلند. قاز تيكانى (qaz tikanı)
نام بوتهاي كه معمولاً در مناطق سردسيري ميرويد. قاز-قاز (qaz-qaz)
آواز ماكيان، قدقد كردن مرغ در زمان تخم گذاري. قازقيلّاماق (qazqıllamaq) = قازّيلاماق (qazzılamaq)
آواز خواندن مرغ، كبك و …
QAZAMUQ : Az Turkish Farsi
: سرخك. (← قيز2، قيزاميق)
QAZAR : Az Turkish Farsi
= قازار-قاپار (qazar-qapar)
اخّاذي كننده، بكَن. قازاغى (qazağı)
شكلي از برپا كردن چادر است كه سقف آن به صورت شيبدار است.
نوعي كلاه نظامي. قازاق (qazaq)
قزاق، نيروي نظامي. (آنكه كارش جنگ و مبارزه كردن و كندن سنگر و پناهگاه باشد.)
نامي براي پسران. قازاماق (qazamaq)
به دست آوردن، تحصيل كردن.
اخّاذي كردن، كندن.
ته ديگ. قازان (qazan)
ديگ، ديگ بزرگ. (قديمي ترين نوع ديگها را از سنگ ميكندند و يا در درون درّهها به وسيلة سيلاب به وجود ميآمد.)
حفّاري كننده.
مجازاً به معني اخّاذي كننده. قازان توْرباسى (qazan torbası)
توبرة مخصوص جهت ديگ بزرگ. قازانْج (qazanc)
دست آورد، دست رنج، ماحصل. قازانچا (qazança)
ديگ، ديگ كوچك. قازان-دلَن (qazan-dәlәn)
نام بوتهاي با خارهاي تيز و گلهاي سفيد قيفي شكل. قازانماق (qazanmaq) = قازغانماك (qazğanmaq)
به دست آوردن دستمزد، تحصيل كردن.
سود بردن.
توليد كردن، به وجود آوردن. سو قازانميـش. (آب توليد كرده.) قازانيـلماق (qazanılmaq)
به دست آورده شدن.
ايجاد شدن.
سود به دست آمدن. قازديرماق (qazdırmaq)
كندن به وسيلة ديگري. قازما
وسيلة كندن، كلنگ، تيشة بزرگ.
عمل اخّاذي يا باجگيري. قازما ديش (qazma diş)
آنكه دندانهاي بزرگ و بلند دارد. قازما ديشي (qazma dişi)
طرف تيز تيشه. قازماق (qazmaq)
كندن، حفر كردن.
اخّاذي كردن.
توليد و ايجاد كردن.
ته ديگ، قسمتي از برنج پخته شده كه با وسيلهاي كنده شود. قازما كوپّوسو (qazma kuppusu)
طرف پشت كلنگ كه در مقابل نوك تيز آن قرار دارد. قازيق (qazıq)
كنده شده، سست و لق شده. قازيلماق (qazılmaq)
كنده شدن. قازيلى (qazılı)
كنده شده، حفّاري شده.
قنات. قازيم (qazım)
عمل كندن و حفر كردن.
عمل اخّاذي. قازينْتى (qazıntı)
مقدار خاكي كه از محلّي كنده شده باشد، تراشهاي كه از دم تيشة نجّاري ريخته شود
QAZZA : Az Turkish Farsi
(1)
محرّف كلمة «قضا»، اتّفاق، بلاي ناگهاني
QAZZA : Az Turkish Farsi
(2)
قدر، اندازه و مقدار. ناقازّا خوب دير! (چه قدر خوب است!)
ӘQӘB : Az Turkish Farsi
: (ع)
عقب، دنبال، دنباله.
تعقيب و اصرار. عقب ائدمك (әqәb edmәk)
اصرار و پا فشاري كردن. عقبه (әqәbә)
دنبال، دنباله
QӘBR : Az Turkish Farsi
= قبير (qәbır)
قبر، گور، مزار. (← قاب، قابير) قبريستان (qәbrıstan)
قبرستان، گورستان
QӘBZ : Az Turkish Farsi
: (ع)
قبض، ورقة رسيد، آنچه بگيرند و در مقابل رسيد دهند.
يبس، گرفتگي شكم.
يابس، آنكه يبوست دارد.
گرفتگي و ناراحتي.
ناراحت و غمگين. قبضه (qәbzә)
دسته، محلّ دستگيره، قبضة تفنگ، شمشير و … قبضه ائدمك (qәbzә edmәk)
گرفتن، تصرّف كردن، تملّك كردن. قبضهلي (qәbzәli): دستهدار، داراي دسته
QӘÇӘ : Az Turkish Farsi
: كبره، كپره، پوستة روي زخم كه بعد از بهبودي جاي آن بر بدن ميماند. (ريشة كلمه از «قالماق» (ماندن) است. ← قال1، خالچا و خلچه)
QӘÇ : Az Turkish Farsi
: فعل امر از مصدر «قچمك» (دويدن) (← قاچ1) قچاق (qәçaq)
قاچاق، ممنوع. قچاقچى (qәçaqçı)
قاچاقچي. قچَر (qәçәr) = قچَراق (qәçәraq) = قچَرغان (qәçәrğan) = قچَرغي (qәçәrğı)
دونده، چابك، سريع. قچغينْتي (qәçğinti)
فراري. قچ قره (qәç qәrә) = قچ قره قچ (qәç qәrә qәç)
اي سياه فرار كن؛ (اين اصطلاح در زماني گفته ميشود كه زن زائو در هنگام زايمان خونريزي شديدي داشته و در حال مرگ باشد. عوام معتقدند كه ديوي به نام «آل» دچار زن زائو شده است؛ بنا بر اين با گفتن اين جمله و نواختن سيليهاي متوالي به صورت زن زائو «آل» فرار ميكند.)
از علائم تعجّب. قچمك (qәçmәk)
دويدن، فرار كردن.
پريدن رنگ از چهره.
پريدن خواب، بي خواب شدن. قچهغان (qәçәğan)
فراري.
دوندة چابك و سريع. قچه-قچه (qәçә-qәçә)
دوان دوان، در حال دويدن. قچ هاي قچ (qәç hay qәç)
فرار دسته جمعي.
درگيري و دعواي عمومي كه هر كس از گوشهاي فرار كند. قچيرديلمك (qәçirdilmәk)
فراري داده شدن. قچيرْتْمك (qәçirtmәk)
فراري دادن. قچيشمك (qәçişmәk)
دسته جمعي دويدن يا فرار كردن. قچيق-قچيق اوْلماق (qәçiq-qәçiq olmaq)
لرزان و متشنّج شدن.
حلقه زدن اشك در چشم
QӘÇÇİ : Az Turkish Farsi
:
قيچي.
نام نقشي از نقشهاي قالي كه به آن «قيزيل قچّي» هم ميگويند. قچّي قوشو (qәççi quşu)
پرستو. قچّيلَنمك (qәççilәnmәk)
قيچي شدن، بريده شدن. قچّيلهمك (qәççilәmәk)
قيچي كردن، بريدن
QӘÇÇӘR : Az Turkish Farsi
: نام نوعي بازي كودكانه كه با سنگريزه انجام ميگيرد
QӘCİR : Az Turkish Farsi
: (مغـ) كركس، لاشخور. (← قاجير)
QӘCӘR : Az Turkish Farsi
:
نام ايل قاجار.
زينت و زيور. (ريشة كلمه از مصدر «قاچماق» (دويدن) است.) قجر-اوْوشار (qәcәr-ovşar)
نام دو ايل قاجار و افشار.
زينت و زيور.
چابك، دونده و سريع. قجر-اوْوشار ائدمك (qәcәr-ovşar edmәk) = قجرلهمك (qәcәrlәmәk)
زينت دادن، تزيين كردن. قجرلي (qәcәrli)
قجرلو، نام طايفهاي كه امروزه جزء ايل ششبلوكي به شمار ميرود. قجري (qәcәri)
منسوب به ايل قاجار.
تزيين زلف، نوعي پيچش زلف.
كند و زنجير.
جاجيم يا قاليچهاي كه براي زينت و زيور بر روي زين اسب مياندازند
QӘD : Az Turkish Farsi
:
قد، قامت، اندام.
اندازه، مقدار، قدر. قد بند (qәd bәnd)
كمربند. قدله (qәdlә)
بار، دفعه، مرتبه. (رحيمي) قد وئرمك (qәd vermәk)
اندازه دادن، اكتفا كردن، اندازة آب متناسب با قد يك انسان بودن.
اقتضا كردن. ياشى قد وئرمير. (سنّ و سالش اقتضا نميكند.)
QӘDӘ : Az Turkish Farsi
: قضا، بلا. (← قدا) قدّه (qәddә)
بيماري شتر كه با عث مرگ شتر ميشود. قدّه ائدمك (qәddә edmәk)
دچار شدن شتر به بيماري خطرناك
- Azerbaijani
- Azerbaijani To Azerbaijani
- Azerbaijani To English
- Azerbaijani To Persian(Farsi)
- Turkish
- Turkish To Turkish
- Turkish To English
- Turkish To Germany
- Turkish To French
- English
- English To Azerbaijani
- English To Turkish
- Germany
- Germany To Turkish
- French
- French To Turkish
- تورکجه
- تورکجه To Persian(Farsi)
- تورکجه To تورکجه
- Persian(Farsi)
- Persian(Farsi) To Azerbaijani