Multilingual Turkish Dictionary

Azerbaijani

Azerbaijani
TӘQӘLLA : Az Turkish Farsi

: (ع)
تقلّا، جنبش و فعاليت.
نقطة اوج آهنگهاي موسيقي

TӘQ-O-LӘQ : Az Turkish Farsi

: لق، سست و ناپايدار

TӘQQAS : Az Turkish Farsi

: (ع) قصاص، تلافي

TӘQQIR : Az Turkish Farsi

: صاف و بي مو. (← تاق1، تاقّير)

TӘQSİR : Az Turkish Farsi

: (ع) تقصير، گناه، جرم. تقصيرسيز (tәqsirsiz)
بي تقصير، بي گناه. تقصيركار (tәqsir kar) = تقصيرلي (tәqsirli)
مقصّر، گناهكار

TӘR : Az Turkish Farsi

:
مرطوب، خيس.
عرق، خوي.
تر و تازه، با طراوت، شاداب و زيبا.
نو بر، نو رس. تر باسماق (tәr basmaq)
خيس عرق شدن، عرق ريختن. تر-تميس (tәr-tәmis)
تر و تميز، پاك و پاكيزه. تر جلإل (tәr cül)
زيباترين نوع جل اسب، نوعي جل زينتي اسب كه گلهاي بر جسته دارد. ترجه (tәrcә)
نسبتاً تر و مرطوب، كمي خيس.
نسبتاً تر و تازه، تقريباً نو بر. ترچيق (tәrçiq) = ترچيك (tәrçik)
تر و تازه، نو بر. تر خان (tәr xan)
خان جوان، سرور، اصيل زاده. تر داماق (tәr damaq)
خوشحال و شاداب. تر دست (tәr dәst)
چابك، زرنگ.
حيله گر، شعبده باز. تركه (tәrkә)
چوب باريك و تر، ساقة تر و باريك درختان.
مجازاً به معني نو نهال، نهال كوچك.
نوعي بيماري حيواني كه بر اثر دويدن و عرق كردن ايجاد مي‌شود. تركه بوْيلو (tәrkә boylu)
نو جوان، نو نهال، جوان بلند بالا و لاغر اندام. تركه‌له‌مك (tәrkәlәmәk)
تركه يا شلّاق بر پشت اسب زدن و تاختن، به سرعت حركت كردن.
تركه زدن، چوب زدن بر پشم يا مو، پشم زني.
مجازاً به معني مردن. تر كؤينَك (tәr köynәk)
يك لا پيراهن، كسي كه فقط يك پيراهن در بر داشته باشد. تر گول (tәr gül)
گل تر و تازه.
نامي براي دختران. تر گول-مرگول (tәrgül-mәrgül) = ترگول-منگول (tәrgül-mәngül)
آراسته و زيبا، تر گُل و منگول، حيوان خوش خط و خال. ترلَتمَك (tәrlәtmәk)
خيساندن، تر و مرطوب كردن.
عرق كسي را در آوردن، كسي را به كار اجباري واداشتن.
شرمنده كردن، خجالت دادن.
وادار كردن به پرداخت باج، ضرر كردن. ترلَمه (tәrlәmә)
عرق، خوي. ترلَنمَك (tәrlәnmәk)
خيس و مرطوب شدن.
عرق كردن، خيس عرق شدن. ترله‌مك (tәrlәmәk)
عرق كردن.
ضرر كردن، از جيب خود پول دادن.
سبيل در آوردن پسر نوجوان. ترلي (tәrli)
عرق كرده، خيس عرق شده.
مرطوب و نمدار. ترليك (tәrlik)
تري، نمناكي، رطوبت.
تري، شادابي، تازگي و طراوت.
عرقگير زين اسب. تره (tәrә)
تره، گندنا، از سبزيهاي معروف. ترّه (tәrrә)
چوب تر، تركه، چوبدستي تر و نرم. تره باتماق (tәrә batmaq)
خيس عرق شدن. ترّه بولوت (tәrrә bulut)
ابر خفيف و كم پشت؛ امّا مرطوب و باران زا

ӘTӘR : Az Turkish Farsi

: خبر، اطّلاع. (اصل كلمه «ائتر» از مصدر «ائتمك» يا «يئتمك» (رسيدن) به معني آنچه مي‌رسد، خبري كه مي‌رسد) خبر-اتر (xәbәr-әtәr)
اخبار

TӘRӘF : Az Turkish Farsi

: (ع)
طرف، سو، جهت.
طرف مخاطب، رقيب، طرف مقابل

TӘRK : Az Turkish Farsi

:
ترك بند اسب، پشت زين اسب.
ترك، رها، پشت كردن به كسي. ترك ائدمَك (tәrk edmәk)
ترك كردن، پشت به همنوعان نمودن و رها كردن آنها. ترك بند (tәrk bәnd)
آنچه بر ترك اسب بسته مي‌شود. تركي (tәrki)
ترك بند اسب

TӘRӘKAMA : Az Turkish Farsi

: تراكمه، نام تيره يا طايفه‌اي از ايلات شش بلوكي و عمله

TӘRLAN : Az Turkish Farsi

: نوعي شاهين، زيباترين نوع از انواع بازهاي شكاري

TӘRPӘN : Az Turkish Farsi

: فعل امر از مصدر «ترپنمك» (تكان خوردن) (← ترپت) ترپَنديرمَك (tәrpәndirmәk)
جنباندن، تكان دادن. ترپَنمَز (tәrpәnmәz)
بي حركت، ثابت.
تنبل و تن پرور. ترپَنمَك (tәrpәnmәk)
تكان خوردن.
راه رفتن، حركت كردن. ترپَنمه (tәrpәnmә)
حركت مكن، مجنب.
عمل جنبش و حركت. ترپَنمه‌لي (tәrpәnmәli)
جنبيدني، تكان خوردني. ترپه‌نن (tәrpәnәn)
متحرّك، جنبنده، جاندار. ترپه‌نيش (tәrpәniş)
حركت، جنبش.
رفتار، مرام، كردار

TӘRPӘT : Az Turkish Farsi

= ترپه (tәrpә)
فعل امر از مصدر «ترپتمك» (تكان دادن. اصل مصدر «تپرَتمك» از مصدر «تپمك» (فشردن) است. ← تپ و ترپَن) ترپَتديرمَك (tәrpәtdirmәk) = ترپَتمَك (tәrpәtmәk)
تكان دادن، جنباندن. ترپش (tәrpәş)
حركت كن، بجنب. ترپَشمَك (tәrpәşmәk)
تكان خوردن، جنبيدن. ترپَشمه (tәrpәşmә)
جنبش، حركت. ترپه‌ديلمَك (tәrpәdilmәk)
تكان داده شدن، جنبانده شدن. ترپه‌لتمَك (tәrpәlәtmәk)
تكان دادن، جنباندن. ترپه‌لنمك (tәrpәlәnmәk)
جنبيدن، تكان خوردن

TӘRӘQQӘ : Az Turkish Farsi

(3)
نوعي تزيين در دو طرف متّكا

TӘRӘQQӘ : Az Turkish Farsi

(1)
ترقّي، پيشرفت. مرجيمك بوتّاسي ائتدي ترقّه، رفته-رفته اوْلدو چينار ائلخانى

TӘRӘQQӘ : Az Turkish Farsi

(2)
ترقّه، تفنگ كودكانه

TӘRRӘ : Az Turkish Farsi

: به معني تاريك است كه به تنهايي كار برد ندارد. ترّه چاشت (tәrrә çaşt)
اوّل صبح، بامداد، پگاه. ترّه شوْو (tәrrә şov)
شب كاملاً تاريك، تاريكي مطلق

TӘRS : Az Turkish Farsi

:
تعجّب آور، عجيب.
وارونه، برعكس، معكوس. ترسه (tәrsә)
عجيب و غريب.
ناقص الخلقه، چپ چشم.
معكوس، وارونه.
بد جنس، ناقلا. ترسه‌ليك (tәrsәlik)
نقص، كمبود.
ناقلايي، بد جنسي

TӘRӘTUT : Az Turkish Farsi

= تره‌توت (tәrәtüt)
(ع) محرّف «تردّد»، آمد و رفت. تره‌توتلو (tәrәtutlu)
پُر تردّد، خانة پر رفت و آمد، كسي كه بيشتر مواقع مهمان دارد

TӘRӘZİ : Az Turkish Farsi

: ترازو، ميزان

TӘŞ : Az Turkish Farsi

(2) = تشت (tәşt)
دار و دسته، گروه، طايفه. بو دا اوْللار تشتيندن دير. (اين هم از گروه آنها است.)

TӘŞ : Az Turkish Farsi

(1)
آتش. تش-و-باد (tәş-o-bad)
آتش توأم با باد، باد گرم و سوزان. تش توْوا (tәş tova) = تشتيفا (tәştifa)
نام گياهي شبيه گشنيز.
نام بوته‌اي كه به آن «تشه‌نَك» هم مي‌گويند و برگ و بار آن را در آب خيسانده و با آن آب، بدن افرادي كه حرارت و خارش دارد مي‌شويند تا بهبود يابد. تشَر (tәşәr)
حالت عصبانيت و آتش مزاجي، تشر، پرخاش. تشرله‌مك (tәşәrlәmәk) = تشر گئدمَك (tәşәr gedmәk) = تشر وورماق (tәşәr vurmaq)
تشر زدن، عصباني شدن و پرخاش كردن. تشرلي (tәşәrli)
با پرخاش و عصبانيت. تشگيرنه (tәşgirnә)
فروزينه، آتشي كه از جايي به جاي ديگر برند و با آن اجاق ديگري روشن كنند. تشگيره (tәşgirә)
انبر، آتشگير.
فروزينه، تشگيرنه. تشه‌نك بوتّاسى (tәşәnәk buttası)
نام گياه بوته‌اي، تشتيفا. تشي (tәşi)
آتشي، آتشي مزاج و عصباني

TӘSӘDLUQ : Az Turkish Farsi

: (ع) محرّف «تصدّق»، قربان، صدقه

ӘTTӘ : Az Turkish Farsi

: پدر ( ←آتا)

TӘT : Az Turkish Farsi

:
دست. (به زبان كودكانه) فعل امر از مصدر «تتمَك» (تكان خوردن دست، لغزيدن) تتديرمَك
تكان دادن، جنباندن، لغزاندن.
پرداخت كردن، اداي وام.
چاره انديشي، تدبير به كار بردن. تتَر
لغزان، متحرّك، متزلزل. ده‌يمه-تتر دير. (دست مزن كه متزلزل است.) تتمَك
تكان خوردن، لغزيدن، سُر خوردن.
موقّتاً براي ديدني به كسي سر زدن.
اشتباه و لغزش، اشتباهاً سخني را بيان كردن، تپق انداختن زبان. تته-پته
لغزش زبان، تمجمج، به لكنت افتادن. تته‌لنمَك
لرزيدن، تعادل خود را از دست دادن.
به خطا سخني گفتن، تپق انداختن زبان. تته‌ماج (tәtәmac)
نام غذايي مركّب از پنير، لورك ونان ريزه و خرد شده. (اصل كلمه از
«تت» + «اومّاج» (آنچه با دست امّاج كنند) است. ← چاچيك) تته‌مك
تكان خوردن، جنبيدن.
به اشتباه سخني را بيان كردن. تتي (tәti)
دست. (به زبان كودكانه)