Azerbaijani
ÜT : Az Turkish Farsi
(2)
فعل امر از مصدر «اوتمك» (كرز دادن، سوزاندن پشم يا موي زائد، دود دادن چوب تر براي كندن پوست يا صاف و صيقلي كردن آن، پاك كردن پرهاي مرغ سر بريده يا كلّه پاچة حيوان) (← اوْت) اوتوروک (ütürük) = اوتوك (ütük)
گر، جرب، پر و بال ريخته.
كرز داده شده، بلال شده. اوتولْمك (ütülmәk)
كرز داده شدن، سوختن.
با سرعت تمام حركت كردن. اوتولـو (ütülü)
بال و پر ريخته، كرز داده شده
UTUL : Az Turkish Farsi
:
مزاحم، سربار.
زحمتمزاحمت و درد سر. (← اوز، اودول)
UVEY-UVEY : Az Turkish Farsi
: صوت فراخواني اسب، صوتي كه با آن اسب را بنوازند يا فرا خوانند
UX : Az Turkish Farsi
: صداي خروپف، صداي خُرخُر در خواب. (در تركي قديم به هر نوع صدايي گفته ميشده.) اوخو (uxu)
خواب، رؤيا. اوخو باسماق (uxu basmaq) = اوخولاماق (uxulamaq)
چرت زدن، خواب رفتن. اوخوسوز (uxusuz)
بي خواب، كم خواب. اوخولو (uxulu)
خواب آلود، پر خواب. اوخونتو (uxuntu)
آلودگي و رسوبات غذا كه معمولاً در ته ظرف خوابيده باشد. اوخويا سالماق (uxuya salmaq)
خوابانيدن، به خوابيدن وادار كردن. اوخئي (uxey)
از اصوات لذّت، آخ جون.
از اصوات درد، آخ، واخ
UXARI : Az Turkish Farsi
:
بالا، فوق.
سربالايي. (ريشة كلمه از كلمات «اوغ، «آغ» «اوق» و «يوق» كه در تركي قديم به معني بالا است، گرفته شده)
UXÇUNMAQ : Az Turkish Farsi
: پس افتادن نفس، غش كردن. (← اوچ، اوچقونماق)
UXŞA : Az Turkish Farsi
: فعل امر از مصدر «اوخشاماق» (تشبيه كردن) اوخشاتماق (uxşatmaq)
تشبيه كردن. (← اوخشاماق) اوخشاتما (uxşatma) = اوخشاما (uxşama)
تشابه، همانند بودن.
مديحه سرايي، شعر.
نازش و نوازش. اوخشاماق (uxşamaq)
شبيه و مانند كردن.
مرثيه خواني، وصف و توصيف، مديحه سرايي، ستودن و گريه كردن.
نوازش كردن، ناز كشيدن. اوخشانماق (uxşanmaq)
نوازش شدن، مورد نوازش قرار گرفتن.
همانند شدن
UXT : Az Turkish Farsi
: اخت، مأنوس
UY : Az Turkish Farsi
: فعل امر از مصدر «اويماق» (لخته شدن) اويـوشماق (uyuşmaq)
لخته شدن، از سرما يخ بستن، كرخ شدن. اويوشوق (uyuşuq)
از سرما يخ بسته، كرخ و بي حس شده، لخته شده. اويـوماق (uyumaq)
بستن، لخته شدن خون، ماست و امثال آنها. اويـوم-اويـوم (uyum-uyum)
لخته لخته
UYDURMAQ : Az Turkish Farsi
:
فريب دادن، گول زدن.
جعل كردن، از خود چيزي درست كردن.
درد سر دادن، سر دواندن و در بلاتكليفي نگه داشتن. (← اوْي، اوْيون) اويدوم (uydum)
بازي برد و باخت، مسابقه. (← الإت1، اودوم و اودوم) اويدوم-اويدوم (uydum-uydum)
نوعي بازي دسته جمعي در بين كودكان و جوانان
UYLUQ : Az Turkish Farsi
: ران، ناحية بالاي زانو
UYUQLAMAQ : Az Turkish Farsi
:
چرت زدن، خوابيدن.
در خواب حرف زدن، هذيان گفتن. (اين كلمه احتمالاٌ با ريشههاي «اوي» و «اويدورماق» بي ارتباط نباشد.)
UZ : Az Turkish Farsi
: ريشة فعلي «اوزا» يا «اوزات» (دراز كردن) (به تنهايي كاربرد ندارد.) اوزا (uza)
فعل امر از مصدر «اوزاماق» (دار كردن، دراز كردن) اوزات (uzat)
فعل امر از مصدر «اوزاتماق» (دار كردن) اوزاتديرماق (uzatdırmaq)
دار كردن قالي به وسيلة ديگري.
كسي را به زمين خواباندن و كتك زدن.
طول دادن سخن. اوزاتماق (uzatmaq)
دراز كردن، طولاني كردن.
كسي را خواباندن و كتك زدن.
دار كردن قالي و امثال آن.
دراز كردن دست براي گرفتن چيزي.
كش دادن و به تأخير انداختن.
دراز تر كردن ريش و امثال آن. اوزاديلماق (uzadılmaq)
به درازا كشيدن، طولاني شدن.
دار شدن قالي و امثال آن.
خوابانده شدن (براي تنبيه بدني)
به تأخير افتادن. اوزاق (uzaq)
دور، بعيد، طولاني. اوزاقلاشماق (uzaqlaşmaq)
دراز و طولاني شدن. اوزالماق (uzalmaq)
دراز تر شدن، طولاني ترشدن.
دار شدن قالي. اوزالى (uzalı)
خوابيده، دراز كشيده.
قالي سرِ دار، قالي در حال بافت.
دراز شده، دراز. اوزالى-كوْتا (uzalı-kota)
با فاصله، پي در پي، پشت سر هم و منظّم. اوزاما (uzama)
طول، درازا (در مقابل عرض)
ارتفاع.
صحراي گسترده، دشت وسيع. اوزاما-تورنا (uzama-turna) = اوزاما-دورنا (uzama-durna)
نوعي از انواع بازيهاي دسته جمعي كه به آن دورنا (دُرنا) هم ميگويند. اوزاما-دورنايا سالماق (uzama-durnaya salmaq)
به درازا كشاندن، طولاني كردن. اوزاماق (uzamaq)
دراز كردن، طولاني كردن. اوزانماق (uzanmaq)
دراز شدن، به درازا كشيده شدن.
خوابيدن، دراز كشيدن. اوزون (uzun)
دراز، طويل، بلند.
بلند قد، بلند قامت. اوزونجا (uzunca)
نسبتاً بلند، كمي بلند. اوزون قويروق (uzun quyruq)
نام پرندهاي دُم بلند كه از گنجشك بزرگتر است و در مناطق گرم و معتدل وجود دارد، دمبيل. اوزون يوخو (uzun yuxu)
خواب سنگين و مجازاً به معني مرگ و مردن
ÜZ : Az Turkish Farsi
(3)
عدد صد (100)، صد تا.
از اعداد كثرت كه فراواني را ميرساند. اوز اوْوروم دئييلميش. (صد بار گفته شده، بارها گفته شده است.) اوز گول (üz gül)
ازگيل، نام درختي با گلهاي فراوان
ÜZ : Az Turkish Farsi
(2)
فعل امر از مصدر «اوزمك» (پاره كردن) اوزدورمك (üzdürmәk)
به وسيلة كسي بريدن و پاره كردن. اوزمك (üzmәk)
پاره كردن، گسيختن، قطع كردن.
از نيرو وتوان انداختن، خسته كردن.
رها كردن. اوزوشمك (üzüşmәk)
جدا شدن، دور شدن.
پاره شدن، گسستن. اوزوگ (üzüg)
پاره، گسسته. اوزوگ-اوزوگ (üzüg-üzüg)
پاره پاره
نوعي از انواع بازيهاي دسته جمعي كودكان و نو جوانان. اوزولمك (üzülmәk)
پاره شدن، گسستن.
ناتوان و خسته شدن.
آزاد و رها شدن. اوزولو (üzülü) = اوزگون (üzgün)
بريده شده، گسسته شده. اوزوم (üzüm)
انگور. (انگور دانه دانه كنده شده، سپس خورده ميشود.) اوزومچو (üzümçü)
نگهبان يا صاحب تاكستان. اوزوملوك (üzümlük)
تاكستان، باغ انگوري
ÜZ : Az Turkish Farsi
(1)
صورت، چهره، رخساره.
حيا و شرم.
روي، رويه، سطح.
طرف، سو.
ظاهر، نما.
خواهش، تمنّا، رو زني و خواهش.
ارزش و بها.
آبرو و حيثيّت.
فعل امر از مصدر «اوزمك» (شنا كردن، در روي آب شناور شدن) اوز آتماق (üz atmaq)
رو زدن، خواهش كردن. اوز آچماق (üz açmaq)
پر رو شدن، پر رويي كردن. اوز– آسّير (üz-assır)
رويه و آستر، پشت و رو. اوز آغارتماق (üz ağartmaq)
رو سفيد كردن، افتخار آفريدن. اوز اوْلماق (üz olmaq)
رو شدن، آشكار و علني شدن. اوز ائدمك (üz edmәk)
رو به سويي نمودن، عازم شدن. اوز توتماق (üz tutmaq)
رو گرفتن، خجالت كشيدن.
پوشاندن سر و صورت.
روي كسي را پس نزدن، به خواستة ديگران جواب مثبت دادن. اوزدَن (üzdәn)
از رو، سطحي. اوزدن ايراق (üzdәn iraq)
دور از چهرة شما، به دور از وجود شما. اوزدن گئدمك (üzdәn gedmәk)
از رو رفتن، شرمنده شدن، خجالت كشيدن. اوز دؤندرمك (üz döndәrmәk)
رو برگرداندن، برگشتن و به پشت سر خود نگاه كردن.
رو به سويي يا كسي نمودن، به كسي ملتجي شدن.
امتناع كردن، روي بر گرداندن. اوزده (üzdә)
در ظاهر، رو در رو، ظاهراً
در بالا، در سطح آب قرار گرفته. اوزدورمك (üzdürmәk)
شناور ساختن، به شنا كردن واداشتن. اوز قار (üz qar)
ترشرو، اخمو و بد برخورد. اوز قوْيماق (üz qoymaq)
رو به سويي نمودن، عازم شدن. اوز گتيرمَك (üz gәtirmәk)
به سويي رو آوردن، به طرفي حركت كردن.
به كسي رو زدن، از كسي خواهش كردن. اوزگَج (üzgәc) = اوزگنج (üzgәnc)
شناگر، ملّاح. اوز گـؤتورمك (üz götürmәk)
ارزش پيدا كردن، گران تر شدن.
عازم شدن، به طرفي حركت كردن. اوزلَتي (üzlәti)
ظاهري، به ظاهر.
قشري، سطحي. اوزلو (üzlü)
داراي رويه، آستر دار.
پر رو و كم شرم.
با ارزش و گران قيمت. اوزلوك (üzlük)
انگشتري. (به اعتبار داشتن ارزش و منزلت نگين. هر چند كه گروهي ريشة اين كلمه را از اوز (1) ميدانند.) اوزمك (üzmәk)
شنا كردن. اوزه باسماق (üzә basmaq)
در رو در بايستي قرار دادن. ( ← اوزه سالماق) اوزه چكمك (üzә çәkmәk)
به رخ كسي كشيدن، منّت بر كسي نهادن. اوزه چيخماق (üzә çıxmaq)
به سخن آمدن، به صراحت بيان كردن، روي كسي ايستادن، بي رو در بايست شدن.
علني و آفتابي شدن. اوزه دورماق (üzә durmaq)
روي كسي ايستادن، بي رو در بايست شدن. اوزه سالماق (üzә salmaq)
كسي را مأخوذ به حيا كردن، در رو دربايستي قرار دادن. اوزه قالماق (üzә qalmaq)
دچار رو دربايستي شدن. اوزه گتيرمك (üzә gәtirmәk)
به روي كسي آوردن، به طور علني بيان كردن.
زيباتر و جذّاب تر كردن و عرضه دادن كالا. اوزه گلمك (üzә gәlmәk)
رونق يافتن، ارزش پيدا كردن، ترقّي كردن
زيباتر شدن.
به حرف آمدن، با صراحت سخن گفتن. اوزه گولَن (üzә gülәn)
خندهرو، بشّاش.
مرحلهاي از رشد نوزاد كه مادرش را بشناسد و به روي او بخندد. اوزو آغ (üzü ağ)
سفيد چهره، زيبا رو.
رو سفيد، آبرومند، شريف و پاك دامن. اوزو باغلى (üzü bağlı)
با حجاب، داراي چادر و مقنعه.
مجازاٌ به معني دختر بكر، دوشيزه. اوزو دؤنوک (üzü dönük)
كسي كه از ديگران روي برگرداند و با مردم معاشرت نكند.
شوم، نحس و بد قدم.
بداخلاق، ترشرو.
پست و فرومايه. اوزوشمك (üzüşmәk)
به صورت دسته جمعي شنا كردن. اوزو قره (üzü qәrә)
روسياه، رسوا، بي حيا و بي شرم.
شرمنده، خجالت زده. اوزو قرهليك (üzü qәrәlik)
رو سياهي، رسوايي، بي آبرويي. اوزو قوْولانماق (üzü qovlanmaq)
سرازير شدن، به طرف پايين حركت كردن. اوزو قوْولو (üzü qovlu) = اوزو قوْيلو (üzü qoylu)
رو به پايين، سرازيري، شيب. اوزوگ (üzüg)
انگشتري. (به اعتبار داشتن ظاهر زيبا، نگين و ارزش والا) اوزوگ قاشي (üzüg qaşı)
عقيق انگشتري. اوزو گولَر (üzü gülәr)
خنده رو، بشّاش. اوز-و-گؤز (üz-o-göz)
صورت و چشم، چهره و قيافه.
گستاخي، جسارت و پر رويي. اوز–و-گؤزلو (üz-o-gözlü)
پر رو، جسور و گستاخ.
مجلسي، اهل معاشرت. اوز وورماق (üz vurmaq)
به كسي رو زدن، از كسي چيزي خواستن. اوز وئرمك (üz vermәk)
به كسي رو دادن و پر رو كردن.
به طرفي رو نمودن. اوزو يوْلا (üzü yola)
سر به راه، حرف شنو، خوش فرمان. اوزو ييرتيق (üzü yirtiq)
بي حيا، بي شرم. اوز ياغى (üz yağı)
روغن آرايش صورت، كرم آرايش. اوز ياغليغى (üz yağlığı)
حجاب، روسري عروس خانم
ÜZGӘL : Az Turkish Farsi
: پر رو، خود مختار، آزاد بي بند و بار. (← اؤز، اؤزگل)
ÜZӘRLİK : Az Turkish Farsi
: اسپند
UZU QOVLU : Az Turkish Farsi
: سرازيري. (← اوز 1، اوزو قوْولو)
ӘV : Az Turkish Farsi
:
خانه، منزل. (← ائو)
سه تا سه تا كردن سنگهاي بازي «قمارقچر» در كف دست. اهو اوْغلو (әv oğlu)
پسر خانواده، پسر جوان خانواده كه معمولاً در خانه ميماند و كارهاي خانه را انجام ميدهد. اهو-و-بارْخ (әv-o-barx)
منزل، خانه و بار. اهوجيك (әvcik) = اهوجيق (әvciq) = اهوچيك (әvçik)
منزلك، خانهاي كوچك كه كودكان به عنوان اسباب بازي بسازند. اهوسيز (әvsiz)
بدون خانه، بي خانمان. اهوسيزليك (әvsizlik)
بي خانماني. اهولَنديرمك (әvlәndirmәk)
صاحب خانه و زندگي كردن، براي كسي زن گرفتن. اهولَنمك (әvlәnmәk)
صاحب خانه و زندگي شدن، زن گرفتن. اهولي (әvli)
متأهّل، خانه دار، صاحب خانه و زندگي. اهوهلهمك (әvәlәmәk)
در جايي خوابيدن، افتادن و لميدن، خوابيدن گوسفند بگونهاي كه نتواند بلند شود
VA : Az Turkish Farsi
: (ف) از پيشوندهاي فارسي دخيل در ادبيات تركي قشقايي كه به معني «باز، بر» به كار ميرود. وابور (vabur)
وابُر شدن، باز بريدن، قطع شدن رابطه. وابور اوْلماق (vabur olmaq)
بريده شدن ارتباط، جدا شدن. واخون-واريز (vaxun-varız)
محرّف « وا كُن و واريز» فارسي كه در تركي قشقايي به اين معاني است
ريخت و پاش.
جستجو و كنكاش. وا قوْول (vaqovl)
(ف،ع) واقول، از قول خود برگشتن، فسخ معامله. واقوْول ائدمك (vaqovl edmәk)
زير قول خود زدن، به حرف خود عمل نكردن. وا كم (vakәm) = وا كمه (vakәmә)
شكاف كوچك كوه، فرو رفتگي داخل كمر كوه. واكّو (vakku)
برگشتن، بازگشتن. واكّو ائدمك (vakku edmәk) = واكّولاماق (vakkulamaq)
برگشتن بيماري، از نو دچار بيماري شدن. واكّو وئرمك (vakku vermәk)
متوقّف شدن. واييق (vayıq)
فعل امر از مصدر «واييقماق» (برگشتن) واييقديرماق (vayıqdırmaq)
برگرداندن. واييقماق (vayıqmaq) = واييخماق (vayıxmaq)
توقّف كردن، ايستادن.
برگشتن، به عقب برگشتن.
برگشتن بيماري، بهبودي حاصل شدن
VACIB : Az Turkish Farsi
: (ع) واجب، ضروري. واجيبَتي (vacıbәti)
كاملاً، بطور دقيق. اوْنو واجيبَتي تانيرام. (كاملاً او را ميشناسم.)
VACIBI : Az Turkish Farsi
: واجبي، نوره، مادّهاي كه از اختلاط آهك، زرنيخ و خاكستر درست كنند و براي زدودن موهاي اضافي بدن به كار برند
VADӘŞT : Az Turkish Farsi
: نام آهنگي در موسيقي قشقايي. (وادشت (باغ دشت) نام روستايي واقع در شهرستان كازرون كه از اموک شخصي خوانين قشقايي بوده است.)
VAHAL : Az Turkish Farsi
:
واقف، با خبر.
مراقب، مواظب. واهال اوْلماق (vahal olmaq)
با خبر شدن، آگاه شدن.
مراقب بودن، مواظب بودن
- Azerbaijani
- Azerbaijani To Azerbaijani
- Azerbaijani To English
- Azerbaijani To Persian(Farsi)
- Turkish
- Turkish To Turkish
- Turkish To English
- Turkish To Germany
- Turkish To French
- English
- English To Azerbaijani
- English To Turkish
- Germany
- Germany To Turkish
- French
- French To Turkish
- تورکجه
- تورکجه To Persian(Farsi)
- تورکجه To تورکجه
- Persian(Farsi)
- Persian(Farsi) To Azerbaijani