Azerbaijani
YAS : Az Turkish Farsi
:
عزا، ماتم.
لباس عزا، لباس سياه. ياسا باتماق (yasa batmaq)
عزادار شدن، لباس سياه پوشيدن. ياس گـؤتورمك (yas götürmәk)
لباس عزا را در آوردن، خاتمه دادن به عزا و مصيبت. ياسلانماق (yaslanmaq)
لباس عزا پوشيدن. ياسلى (yaslı)
عزادار، سياه پوش
YAŞ : Az Turkish Farsi
(2)
نم، رطوبت.
خيس، مرطوب، تر.
اشك چشم. ياشارْتْماق (yaşartmaq)
اشك به چشم آوردن، اشك چشم كسي را در آوردن. ياشارماق (yaşarmaq) = ياشاماق (yaşamaq)
اشك آلود شدن چشم. ياشلانماق (yaşlanmaq)
خيس و مرطوب شدن.
اشك آلود شدن چشم. ياشلـی (yaşlı)
مرطوب، خيس، چشم اشك آلود. ياشيل (yaşıl)
سبز، رنگ سبز.
رنگ زرد.
علف سبز و مرطوب. ياشيل باش (yaşıl baş)
نوعي مرغابي، مرغابي نر
YAŞ : Az Turkish Farsi
(1)
سنّ و سال، عمر، زندگي. ياشار (yaşar)
آنكه زياد عمر كند، جاودان.
تعداد سنوات عمر، ساله. بئش ياشار. (پنج ساله)
از نامهاي پسران. ياشار-بوْيماز (yaşar boymaz)
آنكه عمر كند؛ امّا رشد جسمانيش كم باشد، قد كوتاه، كوتوله. ياشارماق (yaşarmaq) = ياشاماق (yaşamaq)
عمر كردن، زيستن، زندگي را به سر بردن. ياشايان (yaşayan)
عمر كننده، زندگي كننده. ياشداش (yaşdaş)
هم سنّ و سال. ياشلانماق (yaşlanmaq)
عمر كردن و پير تر شدن. ياشلى (yaşlı)
مسن، پير و سالخورده.
همسال، هم سنّ و سال. منيم ياشلـی. (هم سنّ و سال من) ياشيد (yaşıd)
همسال، هم سنّ و سال. ياشيدلى (yaşıdlı)
دو نفر كه با هم همسال باشند
YAŞMAQ : Az Turkish Farsi
:
حجاب، رو بند.
پارچة حرير، پارچة ابريشمي كه معمولاً به عنوان حجاب از آن استفاده كنند. (← يام، ياماشاق) ياشماقلى (yaşmaqlı)
آنكه صورت خود را با رو سري بپوشاند
YASSI : Az Turkish Farsi
: صاف، پهن و تخت. (ريشة كلمه از مصدر «ياسماق» كه گويا به قول كلاوزن به معني «خرد شدن و بر زمين پهن شدن» بوده، ميباشد؛ بعضيها هم معتقدند كه اصل كلمه «ياتسي» (خوابيده و صاف) است.) ياسّى اوْوشوم (yassı ovşum)
آويشن پهن، نوعي آويشن كوهي. ياسّيجا (yassıca)
نسبتاً پهن و صاف. ياسّيلاتماق (yassılatmaq)
پهن كردن و خواباندن. ياسّـيلاشماق (yassılaşmaq)
پهن شدن، صاف شدن. ياسّـيلانماق (yassılanmaq)
پهن شدن، صاف و هموار شدن. ياسـّيلماق (yassılmaq)
بر روي زمين پهن شدن. ياسّى-ياسّى دانيشماق (yassı-yassı danışmaq)
با تأنّي و درنگ صحبت كردن، لفّاظي كردن
YAT : Az Turkish Farsi
: فعل امر از مصدر «ياتماق» (خوابيدن) ياتاجاق (yatacaq)
بايد خوابيد.
محل مناسب براي خوابيدن، رختخواب. ياتار (yatar)
خواب آلود، آنكه ميخوابد. ياتار-تورماز (yatar-turmaz) = ياتار-قاخماز (yatar-qaxmaz)
تنبل، آنكه بيشتر بخوابد و كمتر برخيزد. ياتار-دوْيماز (yatar-doymaz)
تنبل و پر خور، آنكه بيش از حدّ معمول بخورد و بخوابد. ياتاشماق (yataşmaq)
دسته جمعي خوابيدن. ياتاغان (yatağan)
آنكه بيش از حدّ معمول بخوابد.
ياتاغان، حلقة فلزي در ماشينها كه ميله در داخل آن حركت ميكند. ياتاق (yataq)
محل خوابيدن، خوابگاه، رخت خواب. ياتاق سالماق (yataq salmaq)
جايي را براي خوابيدن و بيتوته انتخاب كردن.
اتراق كردن.
رختخواب انداختن. ياتالقا (yatalqa)
محل خوابيدن، استراحتگاه. ياتاليق (yatalıq)
حصبه، بيماريي كه انسان را وادار به بستري نمايد. ياتان (yatan)
آنكه بخوابد، خوابيده. ياتا-يات (yata-yat)
هنگام خواب، اعلام خواب عمومي. ياتماق (yatmaq)
خوابيدن.
فرو نشستن، نشست كردن.
خوابيدن و پهن شدن. ياتي (yatı)
بيتوته، شب را در جايي ماندن، مسافرت بيش از يك روز. ياتيرْتْماق (yatırtmaq)
خواباندن، خوابانيدن.
بستري كردن.
پهن كردن و گستردن. ياتيرديلماق (yatırdılmaq)
خوابانده شدن. ياتيش (yatış)
خواب، طرز خوابيدن، نحوة خوابيدن. ياتيشماق (yatışmaq)
دسته جمعي خوابيدن. ياتيق (yatıq)
پهن شده، خوابيده. ياتى گئدمك (yatı gedmәk)
بيتوته كردن، شب را در بيايان يا كوه به سر بردن. ياتيلى
خوابيده
YAV : Az Turkish Farsi
:
جواب منفي، نه. (در تركي قديم و امروزه در طايفة گلهزن كاربرد دارد)
منفي، بد، ناسازگار. (← يوْو) ياوا (yava)
ياوه، سخن ناسازگار، سخن بيهوده.
آدم منفي باف، سبك و بيهوده، آنكه سخن بيهوده گويد. ياوا دئمك (yava demәk)
ياوه گويي، ياوه سرايي. ياواش (yavaş)
يواش، آرام و آهسته.
آنكه كارها را به آهستگي انجام دهد، تنبل. ياوان (yavan)
غذاي بد مزه و بي نمك، كم نمك.
آدم بيهوده، سبك و نا موقّر. ياولاق (yavlaq)
آدم سبك و نا موقّر
YAVUQ : Az Turkish Farsi
: نزديك. (از مصدر «ياخماق» (نزديك كردن) است. ← ياخ)
YAVUT : Az Turkish Farsi
: فعل امر از مصدر ياووتماق. (اصل كلمه «ياخوت» (به نزد خود بخوان. تر. قد) و ريشة آن از «ياخماق» (نزديك كردن) است. ← ياخ) ياووتماق (yavutmaq)
اجازة حضور دادن، راه دادن
YAX : Az Turkish Farsi
: فعل امر از مصدر «ياخماق» (نزديك كردن) ياخا (yaxa)
يخه، يقّه، گريبان. (بعضيها ريشة اين كلمه را از مصدر «ييغمك» (جمع و جور كردن) ميدانند. (← ييغ، ييقّه) ياخارماق (yaxarmaq)
نزديك شدن و به حضور رفتن، دست به دامن شدن و التماس كردن. ياخاق (yaxaq)
زنخدان. ياخچى (yaxçı) = ياخشى (yaxşı)
جاذب، خوب، زيبا. ياخچيليق (yaxçılıq)
خوبي، زيبايي. ياخماق (yaxmaq)
نزديك كردن، مماس كردن، در مجاورت چيزي قرار دادن. ياخين (yaxın)
نزديك، مجاور، همسايه.
قوم و خويش. ياخينلاشديرماق (yaxınlaşdırmaq)
نزديك تر كردن. ياخينلاشماق (yaxınlaşmaq)
نزديك تر شدن. ياخينليق (yaxınlıq)
نزديكي، نزديك بودن.
قوم و خويشي.
عمل نزديكي، عمل مقاربت. ياخينليق ائدمك (yaxınlıq edmәk)
همسايگي كردن، همسايه و نزديك بودن.
مقاربت كردن، عمل مقاربت انجام دادن
YAY : Az Turkish Farsi
(4)
فعل امر از مصدر «يايماق» (چرانيدن) يايديرماق (yaydırmaq)
چراندن، چرانيدن. يايلاق (yaylaq)
چراگاه. يايليم (yaylım)
عمل چرانيدن. يايليم گولّهسي (yaylım güllәsi)
گلولهاي كه در موقع چراندن گوسفندان ناگهاني شليك شود، تير بدون هدف، گلولة ناگهاني، تير بلا، اتّفاق بدون پيش بيني. يايما (yayma)
عمل چراندن. يايماق (yaymaq)
چراندن، چرانيدن. يايمالى (yaymalı)
قابل چرانيدن. ياييلماز (yayılmaz)
مچر، حيواني كه به خاطر بيماري علف نخورد. ياييلمازليق (yayılmazlıq)
بيماري حيواني كه باعث نچريدن حيوان گردد. ياييلماق (yayılmaq)
چريدن، علف خوردن. ياييلمالى (yayılmalı)
قابل چريدن
YAY : Az Turkish Farsi
(1)
فعل امر از مصدر «يايماق» (تكان دادن) يايان (yayan)
آنكه مشك دوغ را تكان دهد. يايخالاماق (yayxalamaq)
تكان دادن. يايخالانماق (yayxalanmaq)
به هم خوردن و هم زده شدن مايعات، تكان خوردن.
به حركتي گويند كه هنگام راه رفتن نيم تنة بالاي سر و شانهها به چپ و راست متمايل شود. يايما (yayma)
عمل كره گيري و مشك تكاني.
تكان مده. يايماق (yaymaq)
مشك دوغ را تكان دادن و كره گرفتن. ياييق (yayıq)
مشك دوغ. ياييق آغاجى (yayıq ağacı)
چوبي كه مشك دوغ را بر آن بندند و آن را تكان دهند. ياييق تـوتلهمك (yayıq tütlәmәk)
دود دادن و دبّاغي كردن مشك دوغ. ياييق چالماق (yayıq çalmaq) = ياييق وورماق (yayıq vurmaq)
مشك دوغ را جهت كره گيري تكان دادن. ياييق يئيهن (yayıq yeyәn)
نوعي از انواع سوسك. ياييلان (yayılan)
مشك دوغي كه در حال تكان و حركت باشد. ياييلماق (yayılmaq)
تكان داده شدن مشك دوغ.
حالتي از تكان خوردن انسان كه قسمتهاي داخلي بدن به هم ريزد يا خونريزي كند
YAY : Az Turkish Farsi
(2)
كمان، كماني شكل. ياي قاش (yay qaş)
كمان ابرو، آنكه ابروي كماني دارد
YAY : Az Turkish Farsi
(3)
تابستان، فصل تابستان. (به تنهايي كاربرد ندارد.) يايلاق (yaylaq)
ييلاق، تابستانگه، محلّ تابستاني. يايليق (yaylıq)
دستمال، پارچهاي كه تابستانها براي خشك كردن عرق بدن از آن استفاده كنند. (← ياغ1، ياغليق)
YAZ : Az Turkish Farsi
(2)
فعل امر از مصدر «يازماق» (نوشتن) يازار (yazar) = يازان (yazan)
نويسنده. يازديرماق (yazdırmaq)
نويساندن، امر به نوشتن نمودن. يازديريلماق (yazdırılmaq)
نوشته شدن، اجباراً نوشته شدن. يازغى (yazğı)
نويسنده، كاتب.
تقدير، سرنوشت، آنچه به وسيلة فرشتة كاتب نوشته شده. يازغى يازان (yazğı yazan)
آنكه سرنوشت آدمي را مينويسد، فرشتة كاتب. يازما (yazma)
ننويس.
عمل نوشتن.
نوشته، نامه.
بُرش گوشت جهت تهيّة ته چين پلو (اوّلين نوشتهها روي سنگها و خشتها با كارد نوك تيزي بريده ميشده.) يازماق (yazmaq)
نوشتن.
پهن و سطحي بريدن، ماهيچة گوشت را از درازا بريدن و نازكتر كردن. (جهت تهيّة ته چين پلو) يازمالى (yazmalı)
نوشتني.
بريدني. يازّی (yazzı)
دشت، صحراي پهن و گسترده.
بيرون، خارج از خانه. يازّی آچيلاندا (yazzı açılanda)
هنگام طلوع فجر كه روشنايي به همه جا غلبه كند. يازّی آچيلماق (yazzı açılmaq)
دميدن طلوع فجر. يازّی آدامى (yazzı adamı)
صحرا نشين، آنكه در خارج از شهر زندگي كند، ايلياتي. يازيلماق (yazılmaq)
نوشته شدن.
چاك برداشتن، بريده شدن. يازيلى (yazılı)
نوشته شده.
بريده شده
YAZ : Az Turkish Farsi
(1)
بهار، فصل بهار.
گل و گياه، دشت پُر از گُل و گياه. ياز چاغى (yaz çağı)
هنگام بهار. يازلاق (yazlaq)
بهارگاه، يورد بهاره، محلّ چراي بهاره. يازلاماق (yazlamaq)
در بهار و در دامن طبيعت به سر بردن و از گياهان و سبزيجات بهاري خوردن، خوشگذراني. ياز يوردو (yaz yurdu)
يورد بهاره، محل اتراق در فصل بهار
YӘDӘK : Az Turkish Farsi
:
اسب ذخيره، اسب يدك.
دنباله رو
YE : Az Turkish Farsi
: فعل امر از مصدر «يئمك» (خوردن) يئديرْتْمك (yedirtmәk) = يئديرمك (yedirmәk)
خوراندن، خورانيدن. يئمَز (yemәz)
آنكه نخورد، خسيس. يئمز-ايچمز (yemәz-içmәz)
آنكه نه بخورد و نه بياشامد، روزه دار. يئمك (yemәk)
خوردن.
مناسب و شايسته بودن. اوْنا يئمير. (براي او مناسب نيست)
ساييدن، صاف كردن.
حق كسي را خوردن و پس ندادن. يئمهلي (yemәli)
خوردني، خوراك، غذا. يئميشان (yemişan) = يئميشَك (yemişәk)
نام درختچهاي سردسيري كه ثمرش مانند ميوة گيلاس ولي كوچكتر است. يئيه (yeyә)
صاحب، آنكه دارنده و خورندة مال خود باشد. يئيهر-دوْيماز (yeyәr doymaz)
آنكه بخورد و سير نشود، پرخور تنبل. يئييجي (yeyici)
انگل روده.
جانوري خيالي كه درون آدمي را ميخورد.
خوره، بيماري خوره. يئييلمك (yeyilmәk)
خورده شدن.
ساييده شدن. يئييم (yeyim)
خوراك، آذوقه.
يك وعده غذا. يئييم-ايچيم (yeyim-içim)
خوردني و نوشيدني، خورد و خوراك. يئييمسيز (yeyimsiz)
بدون غذا، گرسنه. يئيينتي (yeyinti)
خوره، جذام، بيماري خوره
YED : Az Turkish Farsi
: فعل امر از مصدر «يئدمك» (رسيدن) (← يئت) يئدميش (yedmiş)
عدد 70 (← يئت، يئتميش) يئدّي (yeddi)
عدد 7 (← يئت، يئتدي)
YEG : Az Turkish Farsi
: خوب، به، بهتر. (← يئي) يئگرَگ (yegrәg)
بهتر، خوب تر. يئگين (yegin)
بهترين. يئگين آت (بهترين اسب)
YEKKӘ : Az Turkish Farsi
:
يكه، بي همتا.
بزرگ و گنده. (← يك، يكّه)
YEL : Az Turkish Farsi
:
باد، نسيم.
باد معده.
باد بدن، دردهاي مسري يا ناگهاني، رماتيسم، استخوان درد. يئل آيريلماق (yel ayrılmaq)
خارج شدن باد معده. يئل اپهله (yel әpәlә)
نسيم، باد ملايم. يئل اپهلهمك (yel әpәlәmәk)
خشك شدن به وسيلة باد يا نسيم، برچيده شدن رطوبت. يئل اسمك (yel әsmәk)
وزيدن باد يا نسيم. يئل اوتان (yel utan) = يئل اوتَن (yel ütәn)
نوعي قمري كوچك، نام پرندهاي كه پرندگان كوچك را شكار ميكند؛ معمولاً در فضا بدون حركت ميايستد و به اعتقاد گروهي فقط باد ميبلعد. يئلپان (yelpan)
نام گياهي از خانوادة چمن. يئلپهلَك (yelpәlәk)
باد، نسيم.
تكان خوردن به وسيلة باد يا نسيم. يئلپهلهمك (yelpәlәmәk)
خشك شدن در مسير باد يا نسيم. يئلپيك (yelpik)
بادزن، بادبزن.
باد زدن، وزش نسيم. يئلپيكلهمك (yelpiklәmәk)
باد زدن به وسيلة بادبزن. يئل چالماق (yel çalmaq)
بيمار شدن حيوان سواري به خاطر فعاليت و عرق ريختن. يئل قوْوان (yel qovan)
قاصدك. يئل گـؤتورمك (yel götürmәk)
بلند شدن چيزي به وسيلة باد.
باد غرور در سر افتادن، مغرور و خود خواه شدن. يئللَنمك (yellәnmәk)
باد دار شدن بدن، مريض شدن.
در معرض باد قرار گرفتن.
ورم كردن، نفخ كردن.
سرايت كردن بيماري. يئللهمك (yellәmәk)
باد زدن، با بادبزن باد زدن و خنك كردن. يئللي (yelli)
باد دار، مغرور.
باددار، حيوان مريض كه به بيماري مسري گرفتار باشد. يئلَن (yelәn)
لتف، چادر بادگير، تخته چادري كه در اطراف چادر اصلي قرار ميگيرد تا از نفوذ باد در درون چادر جلو گيري كند. يئله وئرمك (yelә vermәk)
به باد دادن، در مسير باد و نسيم قرار دادن خرمن گندم و امثال آن.
نابود كردن، از بين بردن مال و ثروت.
خارج كردن باد معده. يئلينتي (yelinti)
آنچه جلو باد را بگيرد، لتف، گرمن. يئل-يئپهلك (yel-yepәlәk) = يئل-يئپهنَك (yel-yepәnәk)
نسيم، بادي كه برگها و سر شاخههاي درختان را بجنباند
YELİN : Az Turkish Farsi
= يئلينگ (yeling)
پستان، پستان بزرگ حيواناتي چون گاو و گوسفند
YELXİ : Az Turkish Farsi
:
اسب بدون زين و لگام. (← يال3، يالخي)
رمة اسب (← ائل، ائلخي) (شش)
YEMSӘMӘK : Az Turkish Farsi
: لنگيدن. (← اؤمس، اؤمسهمك)
- Azerbaijani
- Azerbaijani To Azerbaijani
- Azerbaijani To English
- Azerbaijani To Persian(Farsi)
- Turkish
- Turkish To Turkish
- Turkish To English
- Turkish To Germany
- Turkish To French
- English
- English To Azerbaijani
- English To Turkish
- Germany
- Germany To Turkish
- French
- French To Turkish
- تورکجه
- تورکجه To Persian(Farsi)
- تورکجه To تورکجه
- Persian(Farsi)
- Persian(Farsi) To Azerbaijani